خانه تکانی

     تا میخواهم کاری کنم،  ترس همه ی وجودم را میگیرد. تا می آیم قدمی بردارم، لرز به همه ی بدنم می افتد. تا میخواهم به چیزی فکر کنم، سریع به خودم می گم نه سمیرا! زندگیت را نگاه کن، ببین همه چیز خوب است. برای خودت دردسر درست نکن!

     تا می خواهم آرام بگیرم، به خودم میگویم نکند داری اشتباه میکنی! تا میخواهم تسلیم ترس هایم بشوم، سریع تو ذهنم می آید که این طوری همیشه یک بازنده خواهم بود.

     کنار هم گذاشتن حقیقت و احساس و منطق و ترس ها، کار واقعا سختی هست. کدام پیروز میشود؟ نمیدانم!

     چیزی که مبرهن است این است که یک بار و برای همیشه باید ترس های کهنه ام را دور بریزم. اما چطور؟

/ 4 نظر / 25 بازدید
علی

با دل ب دریازدن. اول درست تربن راه رو انتخاب کن. ..... بعدشم ب کارت ایمان بیار......... برو جلو. با شهامت تمام. هر چ بادا باد. مهم اینه ک تو بهترین راه برگزیدی.

علی

ببخش اظهار نظر کردم ها. کوچیک تر از این حرفام.ولی خب در حد شعور و تجربه ی واقعی زندگیم بود