مرگ پایان کبوتر نیست

نمیدانم بنویسم، ننویسم، بگویم تو، بگویم او ...

نمیدانم اصلا باور کنم یا نه.

تو یکی که دیگر میدانی من دلم میخواهد چیزهایی که دوست دارم را باور کنم. رفتن تو هم چیزی است که هیچ وقت دوست ندارم باورش کنم. آخر چه جوری باور کنم کسی که تو اوج ناراحتیم برادرانه کنارم بود و به حرفهایم گوش میداد و نصیحتم می کرد دیگر نیست. چه جوری باور کنم همان گردشی که با ذوق و شوق برایم ازش گفتی بلای جونت شده. 

ببین من یک سمیرا ی کمیابم که تنهایی به اندازه ده نفر می نویسم، حرف میزنم، کار میکنم ولی تو چی؟ چه جوری باید باور کرد که تو دیگر نایاب شدی!

تو راست میگی. چشمهای من غمگین هستند. پس تو دیگر غمگین ترشان نکن!

بمیرم برایت برادرم چه عمر کوتاهی داشتی

 

/ 23 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان الیانا

[گل]سلام عزیزم بهتون تسلیت میگم ودرک میکنم انچه که فتی از دست دادن کسی سخته ولی از دادن بعضی افراد که برایمان خیلی خاص تز هستند باور نکردنی وبی نهایت زجر آوره من اینوکاملا حس کردم ومیتونم خودمو جا تون بذارم امیدوارم در بهترین جایی که باید باشند وروحشون شاد.

رژانو

آخی بغض کردم..شاید من فقط می تونم اینو درک کنم...یاد برادر خودم افتادم...

حسن

سخته . . . قبولش . . .

شایسته

چه غم انگیز از دست دادن دوست واقعی خیلی سخته .اونم اینطوری . طلب آرامش دارم واسه روح خودش و بازماندهاش.

محمد حسین

امیدوارم مورد لطف و رحمت خدای مهربون قرار بگیرن امیدوارم خدا بهتون صبر بده چون میدونم غم درگذشت برادر واقعآ سخته اونم برادر به این خوبی واقعآ متاسف شدم واقعآ اندوه و تسلیت فراوان[ناراحت]

صدف

تسلیت میگم

Arash 6080

تسلیت... روحش شاد و یادش گرامی باد...