همدرد

یک لحظه دل گرفتگی بود...

یک لحظه خماری...

مثل اینکه تو اسمم را صدا کرده باشی و من تمام زنانگی هایم را به پایت ریخته باشم.

/ 8 نظر / 13 بازدید
نفیسه

فقط یادت باشه زنونگیاتو پای کسی بریزی که بفهمه اینا زنانگیه نه به قول خود مسخره شون و تقسیم بندیا و دسته بندیای مسخره تر از خودشون "سبکی"!!!!!

میفروش

سلام يه كم بيشتر مواظب خودت باش و دلت ! راستي اين رفيقاتون ( پرشينيها رو ميگم ) هنگيدند - يعني هنگ كردند!؟ خبر مبري ازشون نيست !! برقرار باشيد. به اميد ديدار

فرامرز فرحمهر

درود بر شما، برخی از متنهاتونُ خودنم و بسیار زیبا بود از شما برای نویسندگی در محفل ادبی گلستان دعوت میکنم میتونید نوشته هاتونُ اونجا هم منتشر کنید امیدوارم دعوتمُ قبول کنید و به ما بپیوندید.[گل]

شایسته

با اینکه خیلی بهت نمیآد ولی تو فاز عاشقی هستی . واست آرزو میکنم به یه شریک لایق برسی

مریم بانو

بسیار زیبا نازنین[گل]

نفیسه

منم منظورم همین بود که خوب بشناس بعد تمام زنونگیاتو بریز پاشون...فعلا یه چشمه بیا[نیشخند]

همیشه جوان

بزن امشب چه خوش مي زني باران هرگز نبودم با او زيراين ساز هماهنگ بزن ... شايد او ترانه اي عاشقانه مي خواند با ساز تو بزن باران شايد قلب او به تپشي دوباره افتد و مرا در زير اين باران بيابد