به همین نزدیکی

میگفت خوبی و بدی یک انتخاب است. هر آدمی خودش تصمیم میگیرد برای هر کدام از آدمهای دیگر چه جوری باشد. می گفت خودت انتخاب میکنی برای یک نفر خوب باشی و همین توئی که برای آن آدم اینقدر خوب هستی، تصمیم میگیری برای دیگری به همان اندازه بد باشی و میشوی. 

دروغ میگفت.

خودش برای همه خوب بود. برای همه دل میسوزوند. برای همه برادر بود.

میگفت آدمی که بد دهنی میکند، این دیگر انتخابش نیست. بد دهن است. آدمی که عصبی میشود هم دیگر انتخابی ندارد. شخصیتش این است. بهم می گفت دختری تو چرا اینقدر از حرف ها و فکر های آدمهای دیگر ناراحت میشوی. میگفت مگر عقل آدمها کامل است! می گفت توقعت را از آدمها پایین بیاور و این طوری نگاه کن که همه محدودیت های خودشان را دارند. هر کس به اندازه شعور و درک خودش می فهمد. نمیگفت بد هستند ولی می گفت آدمها به حکم آدم بودنشان کامل نیستند. می گفت یک دیوانه هر چی هم که بگوید و هرچقدر هم که توهین کند ناراحت نمیشویم و فقط میگوییم بیچاره نمیفهمد! می گفت همه ی آدمها همین طور هستند. 

راست میگفت.

ما همه به اندازه درک خودمان میفهمیم و نه بیشتر! این طوری دیگر از دست هیچ کس آدم ناراحت نمیشود.

...............................

سر خاکت گریه و زاری نکردم. آدم وقتی به دیدن دوستش میرود که گریه نمیکند! آرام بودم چون میدانستم تو هم آنجا هستی. دو ساعت سر خاکت حرف زدیم و تعریف کردیم و حتی خندیدیم. مطمئن بودم هستی، میشنوی و حتی میخندی! نگو خرافاتی هستم یا احساساتی! حضورت را با رقص قاصدک ها روی خاکت نشانم میدادی! اگر گاهی هم اشکی جاری میشد به خاطر خودم بود. به خاطر اینکه ما دیگر حضور فیزیکی تو را نداریم. دلم می خواست بگم ببین این هم همان حامدرضایی است که همیشه دوست داشتی ببینیش. بگم ببین! این بار با خودم آوردمش! گفتم. دلم میخواست جوابت را بشنوم...

..............................

گاهی دختری صدایم میکرد، گاهی خاله سوسکه، گاهی می گفت خانم نکویی ها، و این اواخر خانم مدیر....

یک بار که دید نمیتوانم با شرایط کنار بیایم، گفت فکر کن یک مرد خوب تو زندگیت بود. مردی که دوستش داشتی و دوستت داشت. مردی که هیچ ایرادی نداشت و همه جوره بهت احترام میگذاشت و آرومت می کرد. گفت فکر کن بهترین زندگی ممکن را داشتی. زندگی ایده آلت. و خدا آن مرد را ازت میگرفت. با مرگ. چه کار می کردی؟

جوابی نداشتم بدهم. به نظر شرایط وحشتناکی بود.  حتی فکرش هم وحشتناک بود. همین شرایطی که الان برای مریم خودش پیش آمده. می گفت مریم را از بچگی دوست داشتم. همیشه میدانستم که میخواهم باهاش ازدواج کنم. می گفت کمتر از گل بهش نمیگم. میدانستم راست میگوید. شخصیتش همین طوری بود. میگفت ولی اگر روزی مریم جواب مثبت نمیداد و مجبور میشدم با زن دیگری ازدواج می کردم، هیچ وقت به روی زنم نمی آوردم. هیچ وقت باهاش بدرفتاری نمیکردم یا عذابش نمیدادم. میگفت رفتارم با آن زن هم مثل مریم میبود. مطمئن بودم راست میگوید.

حالا بیشتر فکر کردم. حالا کسی همین نزدیکیهای ما این شرایط را دارد. حالا بهش میگویم اگر آن مرد را داشتم، به همان خوبی، اگر خدا ازم می گرفتش، بقیه ی عمرم را به یاد خودش و خوبیهایش زندگی میکردم. با یادش زندگی می کردم!

............................

خوب بود، مرد بود، مرد...

این هم قاصدک هایت

.........................

Z O lf baArR baA_A_ d madeH
Ta nAdaHy BaAR baA aaa AAA da EE mMM

بخوان شیرزاد، بخوان ...

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
رضا

سلام فقط میتونم بهت بگم خدا صبرت بده... [ناراحت][ناراحت][ناراحت] خدانگهدارت

داود (خورشید نامه)

[گل][گل][گل] . کاش در حلقه ما یک گره از موی تو بود ...

gilda

بارها پایین همین خاک نشسته ام... بارها با او حرف زده ام و بارها به تنهایی گریسته ام... تو را می بیند. صدایت را می شنود و می خواند این جملات را.حضورش را حس می کنم.یقین دارم که هست. . . . [گل]

خیلی کامل وزیبا منم میخواستم یه چیزی بگم ... اما فقط دیدم بهتره این مطلبت چندبار بخونم... سکوت را بهترین گزینه دیدم... :( [گل]

محک

بدون شناخت بدون حرف بدون سر گذشت فقط میتونم بگم خدایش بیامرزد همین

Diapason

مکتوب عزیز را از نزدیک دیده بودم ... کاملا مشابه آنچه فکر می کردم بود الا اینکه از مردی و مردانگی از او سراغ داشتم که انتظار داشتم با چثه ای مشابه "رستم" روبرو شوم. بلند نظر و حامی بود... برایش فرقی نمی کرد که کی باشی و کجا باشی ... شفاف و صادق بود... حس سادیسمی دیاپازون او را هم از آزار عمدی مصون نگذاشت ولی جالب آن بود که اگر با خودش سربه سر می گذاشتم تحمل می کرد ولی در دفاع از کسانی که فکر می کرد مظلوم واقع شده باشند لحظه ای تامل نمی کرد... خدا بیامرزدش و به خانواده اش صبر دهد اطلاعات مورد نیاز: علت مرگ ، محل دفن و مراسم بعدی(احتمالا 40) و سایر مطالبی که فکر می کنید مفید است

مهسا

متاسفم واقعا ...پس دلیل نوار مشکی این بود... روحش شاد باشه و خاطره اش همیشه ماندگار