راز گل سرخ

گاهی وقتها حرف یا حرفهایی داریم بزنیم ولی دلایل مختلفی هست که حرف زدن را برایمان سخت و سنگین کند و در نهایت تنها راهی که برایمان می ماند ساکت ماندن است. شاید اگر به حرف زدن و نوشتن این روزهای من نگاه کنی، حال و روز من هم این طور به نظرت برسد. ولی آنهایی که سمیرا را می شناسند، خوب میداند که سمیرایی که سرش را پایین انداخته و تو فکر و خیال خودش هست و آهسته میرود و آهسته می آید و به راحتی حرف نمیزند و کاری به کار کسی ندارد، حالش خیلی خوب است. راستش این همان سمیراست که من هم بیشتر دوستش دارم. سمیرایی که از همیشه اعتماد به نفسش بیشتر است و از همیشه قویتر!

این روزها بارها آمدم بنویسم، ولی همیشه میگفتم چه باید نوشت؟ از چی باید گفت؟ از اینکه مدارکم را برای دانشگاهها فرستادم و دیگر بایدفقط منتظر جواب بنشینم؟ از اینکه بالاخره اولین قدم را برای یاد گرفتن یک موسیقی که مدتها به فکرش بودم برداشتم؟ از اینکه مدتهاست کاملا ناخواسته نتوانستم گوشت قرمز بخورم و حالا وضع معده ام بهتر است و دارم فکر میکنم که اگر به کل دیگر گوشت را کنار بگذارم چه میشود؟ یا از اینکه ورزشم را این روزها بیشتر و سنگین تر کردم و دیگر دقیقا به انگشت آمار ماهیچه های بدنم را دارم؟

واقعا نمیدانم از چه بگویم. همه ی اینها و خیلی چیزهای دیگر هست. در کل اینکه از خودم و این روزهایم راضی هستم. به تعادل و آرامشی که باید در تنهاییم رسیده ام. دیگر نه از تنهایی میترسم و نه اذیتم میکند. همه ی چیزی که این روزها دارم لذت بردن از خودم و لحظه هایم و تنهاییم است.

و در آخر به قول سهراب:

پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم که بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم که غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همایون

خوشحالم که حالت خوب ولی سعی کن زیاد خوب نباشی که وبلاگ " برای امروز ، فردا و همیشه ام " برای همیشه خاموش میشود [نیشخند] یه بار 2 سال تمام هیچ گوشتی نخوردم ، هیچ اتفاقی نیفتاد! ولی اینو می دونم همه مثل هم نیستند [تایید]

همایون

یه بار که بیمارستان بودم ، اکثر غذاهاشون گوشت داشت ، دیگه ناچار شدم بخورم. اگر واقعا تصمیم داری گوشت نخوری حتما با یه دکتر تغذیه مشورت کن ، دلیل گوشت نخوردن من هم به این خاطر بود که استادمون سرکلاس گفت بود ، سعی کنید تا جایی که می توانید از خوردن هر گونه گوشت و شیرینی " قند و شکر " خودداری کنید.

همایون

[خنده] نگفت حالم بد شد ، اگر دوست داشتی بگو

علیرضا فروهر

[گل] خوشحالم از حس شادی و نشاطی که در لابه لای جملاتت موج میزند و کشتی خوشبختی که دریاها را درنوردیده و هدفش فتح آسمان است. . . تا ابد موفق باشی دوست خوبم . . . [گل]

فافا

امروز رضایت رو درونت دیدم و خوشحالم، همیشه بهم انرژی میدی[قلب]

گوگولي

ميدونستي خيلي زيبا هستي (خوشگلي)[قلب]

همایون

می گم سمیرا ، وقتی گوشت نمخوری یحتمل بع بعی ها خیلی دوست دارن ، چون میدونن برای خودشون دوستشون داری نه گوشتشون!

همایون

کسی نگفته ، مگه میشه این موجودات دوست داشتنی رو کسی دوست نداشته باشه؟!

حاج اکی

خدا رو شکر از حالت دیوانگی یه کمی اومدی بیرون وگرنه با بهنام بادی برات یه کاری می کردیم دوست داشتی یه سرکم تو وبلاگ ما بکش والسلام

میفروش

سلام - خوبيد شما سمييرا خانوم !!!؟ منم ايييييييييييييييي بد نيستم .خدا كنه همه مردم عينهو شما از خود و آنچه پيرامونشون ميگذره راضي باشند . بگو انشاالله . ميگما !!!!!!!!!!!! چرا اين برو بچه هاي پرشين انقده كمرنگ شدند !!؟ نگار خانوم ! آقا بهنام ! خاله اقليما ووووو !!!؟ ازشون خبر داري !؟ زنده هستند !!؟ آره !!!! خب خدا رو شكر. برقرار باشيد. به اميد ديدار [گل]