يار خدايی ...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خا ل است و ز نخدان وسرزلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سرّی است خدایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

...

CBP0033049

-  محمد !  قدیما یه شعری از سعدی بلد بودم که خیلی هم ازش خوشم می آمد. از دیشب به

فکرشم ولی یادم نمیاد چی بود. فقط یادمه که یه کسی به یه کسی می گفت برو

اونم می گفت نه ! ‌نتوانم!

- بذار الان برات پیداش می کنم. اینه:

با تو گفتم حذر از عشق ندانم   سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم!

- نه! یه چیز دیگه یادم آمد ! اینو داشت : همه گو رو !

- همه  گو رو یعنی چی؟

- انگار که سر و گوش دست و پا و همه گو رو بدون تو هرگز نتوانم!

- ؟

- آها یه چیز دیگه هم یادم آمد: سهل است !

- 07.gif

- آها ! آها ! تحمل نکنم بار جدایی !

-  بیا ممولی :

 عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت       همه سهل است ...

...

04.gif چیه مگه؟ همون شعره بود که گفتم دیگه. من نتوانم !

شاید دوباره از یادم بره. نه؟ اگر اینجا باشه دیگه راحت میام سراغش.

به عبارتی دیگه گذاشتمش اینجا :

برای امروز فردا و همیشه ام!

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال

ممول من کامپيوترم فينيشه ! الانم کافی نتم ... ببين چقده دوسِت دارم ... اين شعره رو منم دوست ميدارم ...

فرهاد

سلام ممول جان ببخشید اینجوری دست خالی نباید میومدم وبلاگ نو به هر حال مبارک باشه یه روز اینشالله با دست پر میام

Brightness

آخيييييی چه زيببباااااااااا

شب دريا

سلاااااااااام عيد فطرو پيشاپيش تبريک ميگم

کدخدا

سلام مثه اينکه دير رسيدم ولی مهم اينکه که رسيدم و ديدم و خوندمو از همه مهمتر ، پسنديدم جالب بود ، موفق باشي

چیستا

با من از خاطره های دور بگو در زورق پیوند رهسپار جزیره ای در فراسو خیلی قشنگ بود به من هم سر بزن

فرياد

ممول جان اون شعر مال فريدون مشيری بود عزيزم...چه ربطی به سعدی داشت؟

آرمان

ممول خانوم تبریک به خاطر این سایت قشنگت