امید

کاش باتلاق بود. می گفتم هر چی دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم. اما لعنتی حتی باتلاق هم نیست. نه بیرون میای و نه فرو میروی. گیر کردم. هی دست و پا میزنم و حتی یک قدم هم جلو نمیروم. گاهی حتی با خودم فکر میکنم کاش کمی ضعیف تر بودم تا میتوانستم به عقب برگردم.

اما نه! حرف از ضعف نمیزنم. قوی تر میشوم و خودم را از این شرایط بیرون میکشم. بالاخره این روزها میگذرد و روزی می آید که از روی موفقیت لبخند بزنم و بگویم چه روزهای پر مشغله ای بودند...

این نیز بگذرد...

/ 3 نظر / 11 بازدید
محمد رفیعی

اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم. اگه با گذشت كردن كسي كوچيك ميشد خدا اينقدر بزرگ نبود مدیریت وبلاگ " یک فنجان تفریح " شما را به بازدید از این وبلاگ دعوت مینماید

حسین مداحی

من یقین دارم که می تونی ... تو منو از باتلاق نجات دادی با یه جمله ی مرحوم نادر ... یادت هست ؟ پس می دونم که می تونی ...

داود(خورشید نامه)

سلام