آرزوها

زمان خیلی زود میگذرد. خیلی چیزها عوض شده. دیگه نه زمان همان زمان قدیم است و نه من همان سمیرای قدیم. دیگر نه سال هشتاد و دو است و نه من همان دختر پر انرژی شیطان هستم. نه سال هشتاد و پنج و نه من آن آدم مصمم درس خوان، نه سال هشتاد و هفت و نه من آن دختر دنیای جدید، نه سال هشتاد و هشت و نه من آن دختر عاشق پیشه. حتی دیگه سال نود هم نیست که ندانم میخواهم با زندگیم چه کار کنم. خیلی گذشته است. آنقدر گذشته که تا بخواهم به خودم بیایم دیگر حتی نمیتوانم بگویم سال نود و یک هست. دیگر من آدمهای زیادی را توی زندگیم دیده ام. شکست ها و موفقیت های زیادی داشتم. آنقدر که بتوانم بگویم بهتر از قبل خیلی چیزها را میفهمم. دیگر نه دنبال خوش گذرانی هستم و نه رویا پردازی و نه عاشق پیشگی. حالا تمام چیزی که از زندگی میخواهم استقلال است.

ولی یک چیز همچنان در مورد من ثابت است. هنوز همان یک سر و یک دنیا آرزو هستم. همان سر خیره سر و همان آرزوهای تمام نشدنی. و همین یعنی سمیرا...

/ 0 نظر / 8 بازدید