دلنوشت

خیلی وقت است که دل خوشی از نوشتن ندارم. نه اینکه دوست نداشته باشم بنویسم، بلکه وقتی فکر میکنی چه آدمهایی ممکن است نوشته هایت را بخوانند، دلزده میشوی. دوست نداری از روزمره ات بنویسی. دوست نداری نوشته هایت رنگ و بوی زندگیت را بدهند. هستند اطرافمان آدمهایی که دوست نداریم در جریان زندگیمان باشند. همانهایی که انرژیهای مثبت نمیفرستند. نه! نه فقط انرژی مثبت نمیفرستند، بلکه انرژی منفی هم میفرستند. همانهایی که در حد خواننده وبلاگ بودن هم محرم نیستند. و جالب تر اینجاست که هر چقدر از نوشتن فاصله میگیری، به همان اندازه تنبل میشوی در نوشتن. ولی دیگر دلم تنگ شده بود. برای خیلی چیزها...

*****

زندگی هیچ وقت قابل پیش بینی نبوده است. خیلی وقتها میشود برای آینده برنامه ریخت و قدم به قدم جلو رفت ولی هیچ تضمینی نیست که نتیجه همان بشود که میخواستی. خیلی وقتها زندگی برایت بهتر از آن چیزی که میخواستی رقم میزند و گاهی نه. ولی چیزی که من به تجربه فهمیده ام این است که کنار تلاش و برنامه ریزی، باید همیشه آماده باشی. آماده باشی و ببینی زندگی چه فرصت هایی سر راهت میگذارد. باید آماده باشی و قبل از آنکه دیر بشود، از فرصت هایش به نحو احسن استفاده کنی. باید دانست که زندگی منتظر تصمیم گیری ما نمیشیند. صبر نمیکند. سرعتش را با ما تنظیم نمیکند. باید جنبید، قبل از آنکه خیلی خیلی دیر بشود.

نمیدانم زندگی برای آینده من چه برنامه هایی دارد ولی مطمئنا من بهترین تصمیم را در شرایط خواهم گرفت. نمیدانم آینده قرار است چه بشود و از کجا قرار است سر در بیاورم. ولی هرکجا که باشم، قطعا جایی است که میبایست باشم.

نمیدانم این یکی از کجا افتاد وسط زندگی من و قرار است چه تاثیری روی زندگیم داشته باشد، ولی اول هفته آینده عازم ایتالیا هستم.

*****

خب برای آدمهایی مثل من که سالهاست وبلاگ مینویسیم، واضح است که وبلاگ نویسی قسمتی از زندگیمان شده باشد. حالا هر انگیزه و دلیل و هدفی که داشته باشیم. لازم نیست که بگویم نوشتن را دوست دارم یا اینکه نوشتن آرامم میکند. ولی مدتها بود دوست داشتم یک تغییری در نوشتنم بدهم. کوتاه نویسی هم جواب کار من نبود. دوست داشتم چیزی بیشتر از خاطره نویسی و دل نویسی و روزمره نویسی ارائه بدهم. دوست داشتم آکادمیک تر بنویسم. نتیجه ی کار این شد. به Translation Studio  من سر بزنید و از این نویسنده جوان حمایت کنید!

/ 20 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میفروش

سلام خوبيد ؟ خدا رو شكر كه نوشتن را كنار نمي گذاريد ، تغيير در نوع نوشتن و نگارش خيلي از انتظار بدور نيست چون انسان دوست دارد متفاوت باشد نه تنها با ديگران بلكه با ديروز خود . به هر حال چون مي نويسي خوب است . سفري كه در پيش داريد را به فال نيك مي گيريم و اميدوارم به پختگي كاملتري برسي بسيار سفر بايد تا پخته تر شود پخته اي [چشمک] اين همه يه نوع تغييراتي بود كه من دادم !! . برقرار باشيد. به اميد ديدار [گل]

همیشه جوان

اگر تمام آنهمه را ديديم و شنيديم اگر لب فرو بستيم و نفسي هم بر نياورديم اگر دست و دل زخمي از اين همه نگفته و درشت شنيده بي زخمه ماند و حرفي و سخني و كلامي نگفتيم گمان مبر كه آن همه درست بود و قبول داشتيم كه قبول داشتن و نداشتن ما گره ايي از كار فرو بسته ما نمي گشايد تنها حرمت گذاشتيم و خون دل خورديم و سينه را از آهي پر از خون انباشتيم تا شايد يك روز يك موسم كه ميدانيم خيلي هم دور نيست از دست و دلي كه نارفيق بود بگوييم و بگوييم: مي توان مثل هيچكس نبود و باشيم

علیرضا فروهر

[گل] حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم، و حرف هایی هست برای نگفتن که هیچ گاه سر به ابتزال گفتن فرود نمی آورند ، مگر اینکه مخاطب خود را پیدا کنند و ارزش هر انسان به حرف هایی است که برای نگفتن دارد .............برایت آینده ای پر از بهترین ها آرزو میکنم .......سفر خوبی داشته باشی ..... نویسنده ی جوان که قلمت پختگی قلم های بزرگان را دارد پایدار باشی و مانا ... [گل]

محمد امیرخانی

سلام سمیرای عزیز ، خوب هستید ؟ نوشته بسیار خوبی ارائه کردید ، سپاسگزارم دوست خوبم

حمید و ...

همیشه به خودم افتخار میکردم که دوست فهمیده و خوبی مثل تو دارم، مطمئنم که تو موقعیت های بحرانی بهترین تصمیم رو میگیری. هرجا بری و به هر صورتی که بنویسی حمایتت میکنیم[گل]

داود(خورشید نامه)

التماس دعا

amin

همیشه بهترین چیزا رو برات ارزو دارم [گل][گل]

همایون

آپ نمی کنی ؟

ندا

چقدر خوشحالم که امروز با یک نویسنده خوب آشنا شدم. [لبخند]