برای امروز، فردا و همیشه‌ام

دلشوره ها

تنبلی بس است! البته کاش مطمئن بودم که تنبلیست! که فکر می کنم بیشتر اثر مهاجرت است. تو این مدت از همیشه ساکت تر و آدم گریزتر شده ام. ترجیح میدهم بیشتر وقتم را تنها باشم و کارهایی که دوست دارم را انجام بدهم. البته اگر وقتی باشد. نگران خودم نیستم. به نظرم طبیعی است. درس، یاد گرفتن یک زبان جدید، کار، تغییر شرایط، پذیرفتن یک فرهنگ دیگر، حساب کتاب های مالی و ... به اندازه ی کافی از آدم انرژی می گیرند. آنقدر که به خودم حق میدهم دهانم را جز به گفتن چند جمله ضروری باز نکنم.

و این هم باید اضافه کنم که حالم خوب است. بهتر از همیشه. درون خودم به صلحی که باید، رسیده ام. خیلی وقت است که دیگر حالم بد نمی شود. نه هیجان و نه اضطراب. دارم به تسلیم محض میرسم. دیگر با زندگی سر جنگ ندارم!

 

...

متاسفم! برای کشورم متاسفم. برای این که هر روز می شنویم یک سری به جان یک سری دیگر افتاده اند. بازیگر با بازیگر جنگ می کند، نویسنده با نویسنده، ورزشکار با ورزشکار و این وسط مردم عادی به وقتش با همه ی اینها. هیچ کس دیگر حرمت دیگری را نگه نمی دارد. مردم هزار دسته شده اند و هر دسته بر این منطق است که یا با ما هستی یا لایقی هرچه از دهانمان می آید بارت کنیم! این دیگر مشکل دولت نیست. مشکل فرهنگ پربار چندین هزار ساله امان است. فقط از جای دیگری فشار می آید و زورمان به ظالم نمی رسد، سر همدیگر خالی می کنیم. 

...

زندگی تعارف نمی شناسد. مهم تر از زندگی، وضعیت الان ایران. دیگر حماقت است اگر بخواهیم ظاهر را حفظ کنیم و سعی کنیم به دیگران این باور را بدهیم که زندگی داخل ایران خیلی خوب است. و جالب تر این است که آنها باور نمی کنند. سوالی که بعد از این طور جواب ها مثل سیلی توی گوشمان می خوابد، این است که اگر خوب است، پس چرا نماندید؟ چرا نماندیم؟ واقعا چرا؟

کشوری که هر گوشه اش پر از مشکل است، آدمهایی را نیاز دارد که حرف بزنند. از مشکلات خودشان و دیگران بگویند. آدمهایی که موضعشان مشخص باشد. نه آدمهایی که هم خدا را میخواهند و هم خرما را. بیایید حرف بزنم. با خودمان. بین خودمان. 

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٤
comment نظرات ()

ترانه به خاطر تو

به سلامتیت هر روز صبح سرم را بالا میگیرم و دهانم راباز میکنم و هوا را مثل عشقت تا جایی که می توانم توی ریه هایم میکشم. به سلامتیت هر روز صبح چشمهایم را میبندم همه ی فکر و خیال های بد و خستگیها را با یک بازدم عمیق بیرون میدهم. به سلامتیت هر روز صبح بار دیگر عاشقت میشوم و به سلامتیت هر روز صبح زندگیم را رنگ تو میزنم.

...

چند ماه واقعا شلوغ و خسته کننده را پشت سر گذاشتم.  نمیخواهم اغراق کنم ولی بارها از خستگی تا حد بریدن پیش رفتم. تو این مدت واقعا دلم میخواست گاهی یک نفر کمکم کند و گوشه ای از کارهایم را برایم انجام بدهد ولی این اخلاق بد من هست که وقتی قرارست کاری را خودم انجام بدهم، کار دیگران را قبول ندارم. فکر میکنم هیچ کس نمی تواند به خوبی خودم کارهایم را انجام بدهد. به هر حال خوب یا بد این مدت گذشت و خیلی زود از همه ی این خستگیها راحت میشوم. دوست دارم وقتی آزادتر شدم در یک وبلاگ دیگر در مورد همه ی مراحلی که این مدت گذراندم بنویسم تا برای دیگرانی که مثل خودم هستند، کمک بشود. ولی تا آن زمان هر کسی سوالی در مورد آزمون های IELTS ، TOEFL ، GRE ، TOLIMO و همین طور نوشتن Resume ،  CV ، Proposal ، Statement of purpose ،  Personal statement  یا چیزهایی شبیه این دارد به من ایمیل بزند به آدرس: Samira.nekoi@gmail.com  در اولین فرصت و تا آن جایی که بتوانم با حوصله جوابتان را خواهم داد.

...

میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه
امشب میخوام از آسمون یاسای خوش بو بچینم
امشب میخوام عکس تو رو تو خواب گلها ببینم
کاشکی بدونی چشماتو به صد تا دنیا نمیدم
یه موج گیسوی تو رو به صدتا دریا نمیدم
کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه
امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیامد به احترامت بمیرم
امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
میخوام تو رو قسم بدم به جون هرچی عاشقه
به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری
وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه

 

صدای این مرد یکی از صداهاییست که دیوانه ام میکند.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧
comment نظرات ()