برای امروز، فردا و همیشه‌ام

ققنوس

یک ماه گذشته میتوانم بگویم جلوی سفارت زندگی کردم. هی برو و بیا این مدرک را بیار و پولت را بیشتر کن و هزار ماجرای دیگر. آخر سر با همه ی بدجنسی ای که در حقم کردند، ماه دیگر عازم سفرم. ولی این سفر با همه ی سفرهای دیگر فرق میکند. مهمتر است از هر سفری که تا به حال داشته ام. برایم دعا کنید.

...

بعد از مدتها امروز عضو یک گروه جدید شدم. حس خوبی بود. حدود دو ساعت دور هم نشستن بحث و نقد و بررسی شعرهای دیگران. جالب بود. خیلی وقت بود به چنین محیط هایی پا نگذاشته بودم. یک آقایی شعری خواند که در نهایت چیزی از آن نفهمیدم ولی خوبیش این بود که همان زمانی که مشغول خواندن بودند از یک تصویرش الهام گرفتم و این به ذهنم رسید:

 

اگر سر نخت را یافتی،

آن را به گیسویم گره بزن.

بگذار آغاز تمام قصه هایت باشم...

 

...

 

من ققنوسم. بترس از من.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳۱
comment نظرات ()

طاقت بیار

گاهی هم درس زندگی برایت این است که ماندن هیچ چیزی را درست نمیکند.

باید گذشت.

که ماندن نه تنها چیزی را درست نمیکند، بلکه اوضاع را بدتر هم میکند.

باید دل کند.

از شهرت، دیارت، خاکت، خانواده ات و ...

دل خواهم کند...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

سین

دست چپم را بین برگه های دو صفحه ی رو به روی کتاب میگذارم تا ورق نخورد. دست راستم بدون اینکه منتظر فرمانی از طرف من باشد، تند و تند مینویسد. نگاهم به دست چپ است. مثل یک ستاره ی دریایی روی برگه ی کتابم. انگشت هایم را از هم بازتر میکنم. حالا بیشتر ستاره ی دریایی را شبیه است.

دست راستم به "است" میرسد. مثل همیشه قلمم روی "س" دیگری گره میخورد.  نگاهم را از دست چپم برمیدارم و نوشته ام را نگاه میکنم. نه! درست ننوشتم. این "ات" هست نه "است" .

انگشت های دست چپم را روی برگه ی کتاب تکان میدهم. 

دست راست دندانه های "س" را درست میکند. 

ستاره ی دریایی جان پیدا کرده است.

نگاهم را ازش بر میدارم و دوباره "س" را نگاه میکنم و دندانه هایش را میشمارم. درست نمیشود. الان بیشتر شبیه "الست" است تا "است".

ستاره ی دریایی هنوز تکان میخورد.

با روان نویسم یک خط ضخیم تر روی "س" میکشم تا صاف بشود. و با سه خط عمودی ضخیم دندانه ها را درست میکنم.

نوشته های روی کاغذ کتاب، پاهای ستاره ی دریایی ام را قلقلک میدهند.

هرچی نگاهش می کنم این "س" برای من "س" بشو نیست. نه انگار که اولین حرف اسمم هست. نه انگار که اولین حرفیست که نوشتنش را یاد گرفته ام.

ستاره ی دریایی ام بین آن زمین ناهموار، یک منطقه ی صاف را پیدا کرده که پاهایش را اذیت نکند. نگاهش میکنم. اشتباه نکرده. آن قسمت هیچ نوشته ای نیست.

دست راست هنوز دنبال درست کردن "س" است.  "س" مثل اول همه ی "سمیرا" هایی که هیچ وقت به دست من درست نوشته نمیشوند. مثل همه ی "سمیرا" هایی که بعد از نوشتنشان باید برگردم و درستشان کنم.  کاغذ زیر دستم تکان میخورد. ستاره ی دریایی کلافه میشود. از روی کاغذ کتاب به روی کاغذ دست نوشته ام سر میخورد تا به دست راست کمک کند. ستاره ی دریایی محکم روی کاغذم مینشیند تا تکان نخورد.  دست راست "است" را خط میزند. راهش همین است. همیشه همین طوراست. من خط زدن را خوب بلدم. همه ی "است" را خط میزنم و به جایش می نویسم "میباشد" ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٠
comment نظرات ()

Who am I? Who Are you

شدی مثل یک مجسمه. آن دور نشستی و هیچ تلاشی نمی کنی.

من اینجا دارم می جنگم، داد میزنم و خفه میشم. ولی تو صدایم را هم نمی شنوی.

شاید تقصیری نداری. اصلا به فکرت  خطور هم نمی کند که تنها کسی هستی که می تواند کمکم کند.

ولی خوب  گوش کن. دوست دارم این را بدانی:

تو از دید من یک بازنده هستی که با باخت خودت داری من را هم به بازی نفرت انگیز شکست می کشانی.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۳
comment نظرات ()

آهسته همچون تقدس نگاه

سمیرا؛

آرام راه برو، آرام حرف بزن، آرام بخند. ولی مهم تر از همه ی اینها:

آرام فکر کن...

آرام آرام دختر.

بگذار همه بتوانند فکرت را بخوانند. همه، به جز بقیه دیگرانی که تو نیستند.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
comment نظرات ()