برای امروز، فردا و همیشه‌ام

شانه به سر يا دارکوب ؟

وجودم با همه ی بی‌وجودی‌اش لطافت را می‌خواهد ......

هیچ چیز در دنیای دنی به جز وجودش ٬ مهم نیست .....

مهم ناب بودن لحظاتی است که چه بخواهی و چه نخواهی ٬ می‌گذرند .....

دلم هوای شراب کرده است ..... می‌خواهم بنوشم و سرمست به بستر روم ......

و فردا صبح با چنان سردردی از خواب برخیزم که دوباره به سراغ ساقی می‌خواران بروم .....

از بس که در عالم می‌بینم و نمی‌دانم ٬ شراب می‌خواهم .....

یا شاید از بس که این آهنگ لطافت را در من القا می‌کند .....



دلم می‌خواهد داد بزنم ....

از همه ی نادانسته‌ها ....

از همه ی دغدغه‌ها ....



نمی‌دانم از دست این دغدغه‌ها به که پناه ببرم ....

نمی‌دانم که آغوشش را برایم بار می‌کند .....

کسی پیدا می‌شود که سازش با من هم‌کوک باشد ....


دارم قلبی ارزان ز رهش ٬ دیده شد نگران

ساقی می‌خواران ٬ از کنار یاران ٬ از تو گیسوافشان

می‌گریـــــــــــزم


این گل عشق است و برگش می‌دهد بوی جنون

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٥
comment نظرات ()