برای امروز، فردا و همیشه‌ام

ققنوس

یک ماه گذشته میتوانم بگویم جلوی سفارت زندگی کردم. هی برو و بیا این مدرک را بیار و پولت را بیشتر کن و هزار ماجرای دیگر. آخر سر با همه ی بدجنسی ای که در حقم کردند، ماه دیگر عازم سفرم. ولی این سفر با همه ی سفرهای دیگر فرق میکند. مهمتر است از هر سفری که تا به حال داشته ام. برایم دعا کنید.

...

بعد از مدتها امروز عضو یک گروه جدید شدم. حس خوبی بود. حدود دو ساعت دور هم نشستن بحث و نقد و بررسی شعرهای دیگران. جالب بود. خیلی وقت بود به چنین محیط هایی پا نگذاشته بودم. یک آقایی شعری خواند که در نهایت چیزی از آن نفهمیدم ولی خوبیش این بود که همان زمانی که مشغول خواندن بودند از یک تصویرش الهام گرفتم و این به ذهنم رسید:

 

اگر سر نخت را یافتی،

آن را به گیسویم گره بزن.

بگذار آغاز تمام قصه هایت باشم...

 

...

 

من ققنوسم. بترس از من.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳۱
comment نظرات ()