برای امروز، فردا و همیشه‌ام

New season

بر خلاف بی قراری این روزهایم، همین روزها دارند خیلی زود می گذرند. بر خلاف اینکه دوست دارم زودتر روز مصاحبه ام برسد، ناراحتم از اینکه برای آماده کردن خودم وقت کمی مانده است. با وجود اینکه نمی دانم نتیجه قرار است چی بشود، مصمم هستم که همه ی انرژی ام را بگذارم. که همه ی انرژیم را گذاشته ام.

...

یادم نمی آید چه سالی، سالها را نمیشمارم، یک روزی سر ظهر وقتی داشتم از یک خیابان خیلی بزرگ رد میشدم، نوشتم که این روزها میگذرند. یک روز که خیلی از امروز گذشته است، که شاید دیگه خیلی چیزها یادمان نباشد، یک روزی که هر دو آنقدر که دوست داریم موفق شده ایم، به یاد هم می افتیم. به یاد هم خواهیم افتاد. یک روزی آنقدر که دوست داریم، موفق خواهیم بود.

...

سال جدید هم آمد. سال قبل هم گذشت. سالی که برای من بد نبود. سالی که درهای جدیدی به زندگیم باز شد. فکر های جدید به سرم آمد. آرزوهای جدیدی پیدا کردم. این سال را هم خوب میسازم. آرزوهایم را عملی میکنم و آرزوهای جدیدتری به جایشان می نشانم. سال خوبی خواهیم داشت.

...

باز یه بغضی گلومو گرفته
باز همون حس درد جدایی
من امروز کجامو
تو امروز کجایی
.
.
.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٢
comment نظرات ()