برای امروز، فردا و همیشه‌ام

پایان

      نمدانم چقدر طول کشید. چقدر دیر شد، چقدر عقب ماندم. حتی دوست ندارم در موردش فکر کنم.

      تمام کردن هر کاری خوشحالی دارد. ولی من دوبرابر آن چیزی که باید خوشحالم. راهی را که با تو شروع کردم، دارم تنهایی تمام میکنم. وقتی تمام تمام بشود، دیگر هیچ چیزی نیست که من را یاد تو بیندازد. دیگر تمام شده. همه ی حس های خوب و همه ی حس های بد، تمام خاطره های خوب و تمام خاطره های بد... وقتی تمام بشود، تو هم تمام میشوی. دیگر حتی هیچ دلیل برای تنفر هم نیست.

      گره ی کوری که تو به زندگی من انداختی، بالاخره دارد باز میشود...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
comment نظرات ()