برای امروز، فردا و همیشه‌ام

پاییز

بوی پاییز می آید...
بوی دلتنگی های بیشتر...
بوی تو،
بوی من؛
بوی عشق...

مستی های پنهان...
بوی باران،
بوی خواستن و نتوانستن...
بوی آرزو،
بوی تنهایی،
بوی عشق...

....

و برای من بوی انتظار. انتظاری که هیچ وقت به سر نرسید.

انتظاری که روز به روز  تلخ تر شد.

بوی تو...

بوی عشق...

بوی تنهایی...

...

روزها میدوم. از این اداره به آن اداره، از این سازمان به آن سازمان، از این دانشگاه به آن دانشگاه، از این شرکت به آن شرکت و.... و ... و ... و کارهایی که سر تمام شدن ندارند. گهگاه این وسط یکی پیدا میشود که به به و چه چه کند و بگوید چه دختر اکتیوی. گهگاه به تعریف ها لبخندی میزنم. اما شب ها گریه میکنم. به خستگیهایم، به ترس هایم، به دل شکستگیهایم. ولی باز صبح دیگری می آید و با خودم میگویم همه چیز درست میشود. میگویم اگر دیر بجنبی کارهایت عقب میفتند. میگویم برای اینکه راهی که انتخاب کردی را بتوانی بروی باید خیلی قوی تر و سخت تر باشی. باید آماده بشوی.

باید آماده ی سختی های بیشتر بشوی سمیرا...

...

این هم حال و هوای روزهای پاییز

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱
comment نظرات ()