برای امروز، فردا و همیشه‌ام

بهار گندم

آمدن و رفتن آدمهای توی زندگی همدیگر، قطعا بی دلیل و بی نتیجه نیست. بگذار این طوری فکر کنیم که وجود و بودن هر کسی توی زندگیمان، هرچند کوتاه مدت، یک نعمت و یک هدیه را برای ما می آورد. گفتم به نشانه ها اعتقاد دارم. چرا و چطوری و هزارها سوال دیگر مهم نیست. مهم این است که من چشم دیدن این نشانه ها را دارم. میخواهم این طوری بگویم:

"هدیه ی تو به من، واقع بینی بود"

****

اوضاع کلاسهایم روز به روز دارد بهتر میشود. هر روز ترسم کمتر میشود و با شاگردهایم صمیمی تر میشوم. این صمیمیت که زمان میخواهد، توی هر رابطه ای، از هر نوعی خیلی مهم است. وقتی با آدمی یا آدمهایی احساس صمیمیت می کنی، دیگر به چشم غریبه بهشان نگاه نمیکنی. دیگر دشمن نیستند که بخواهی جلویشان از خودت دفاع کنی. وقتی برایت غریبه نیستند، یعنی از خودت هستند. یعنی برایت اهمیت دارند. وقتی کنارشان هستی You feel home. این احساس آرامش بخش است.

امروز صبح یکی از شاگردهایم میخواست لکچر بده. آمد دستم را گرفت که بگوید یعنی استرس دارم و دستم سرد شده. ولی من همیشه آنقدر یخ هستم که تا دستش خورد به دستم اون جا خورد و می گفت خانم حالتان خوبه!

هفته ی دیگر  هم دانشگاه چندتا مهمان فیلیپینی دارد. هر دو نفر از این مهمانها را هم به یک نفر سپرده که اگر خواستند بروند بگردند یا خرید کنند یا جایی غذایی خواستند بخورند یا هر کار دیگری که داشتند، آن آدمها همراهشان باشند. من هم نمیدانم بگویم همراه، بگویم گاید یا چی! ولی مسئول یکی از این مهمانها که خانم هست شدم. روزی هشت ساعت از تمام هفته ی دیگرم را خریدند. نیشخند  بوی پول میاد!

****

یک دوربین Canon خریدم و از شانس بدم و بعد از همه ی آن جریان های دزیده شدن لپ تاپ و دوربین و گم شدن پول و آتیش گرفتن ماشینمان ( این یکی را نگفته بودم) دوربینم هم نخریده خراب از آب در آمد. بردم برای گارانتی و گفتند فقط گارانتی تعمیر دارد. ده روز است که رفته برای تعمیر و هنوز هم می گویند قطعه اش برایمان نیامده. من هم ایمیل زدم به شرکت Canon.  ایمیل را که زدم نیم ساعت بعدش جواب آمد که خیلی متاسفیم که این طوری شده و متاسفانه برای ایران نمی توانیم کاری کنیم. اگر کسی را اینجا دارید دوربین را بفرستید برایش تا برای ما بفرستد. ما هم یک دوربین نو برای او بفرستیم که برای تو بفرستد! (فهمیدید چی شد؟) دوباره ایمیل زدم که این که از نظر اقتصادی نمیصرفد و جواب دادند که درست است.  یک ایمیل به نمایندگیهای آسیا بزنید. به مالزی و چین  ایمیل زدم و جواب ندادند. به مالزی زنگ زدم و شاکی گفتم این طوری شده و جواب ایمیل هم ندادند. باز هم کلی معذرت خواهی کردند و گفتند برای ایران کاری نمیشود کرد. مگر اینکه بفرستید اینجا تعمیر کنیم برایتان بفرستیم!  در نهایت هیچ!

****

این هم هدیه ی این پست من به شما. فقط کاش صدای این آقا اینقدر تو بینیش نبود!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٥
comment نظرات ()