برای امروز، فردا و همیشه‌ام

من می توانم ...

به بابا گفتم این روزا زیاد خواب می بینم. خوابهایی که خیلی بی ربط به زندگی روزمره نیستند.

خواب کارهایی که کرده ام یا باید بکنم را می بینم. خواب لغتهایی که خواندم را. یا چیزهایی که

ازشون می ترسم.

بابا گفت چون خودت می خوابی ولی ذهنت هنوز درگیره ...

...

یه اتاق کوچک و شلوغ و شلوغ = یه ذهن به هم ریخته

هر روز سر و کار داشتن با یه سری  وسایل خاص ( و نه آدم ها) =  خستگــــی

بعضی وقت ها که دستم طرفشون میره دلم می خواد پرتشون کنم تو دیوار !

ولی بذار بهت بگم اگر این احساس آمد سراغت چه کار کنی. البته این روش منه . تو هم امتحان

کن. شاید جواب بده ...

چشمات را تا جایی که می تونی باز کن. و چند ثانیه با چشمهای باز باز به اطرافت نگاه کن. بعد

آروم چشمهات را ببند و با دو انگشت شقیقه هات را ماساژ بده ...

PDP0931085

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٢٦
comment نظرات ()