برای امروز، فردا و همیشه‌ام

آن زمان گفتن

دو ماه دغدغه اش را داشتم. یک ماه استرسش را. دو هفته برایش سرچ کردم. یک روز خواندم. نیم ساعت هم نشد که نوشتم.

 همه ی کارهایمان همین طور است. بیشتر از آنچه که لازم باشد و بدون اینکه کاری کنیم برایشان انرژی میگذاریم.

..............................

باورم نمیشود که دلم برای تدریس تنگ شده است. توی یک سال و نیم گذشته از همه ی کارها و علایقم افتادم. خوشحالم که این دوران دارد تمام می شود به زودی دوباره می توانم به زندگی ای که دوست دارم برگردم.

.............................

وقتهایی که بی قرار می شوم فقط شنا می تواند قرار را بهم برگرداند. دیروز هم بی قرار بودم. با کارتی که من دارم هر استخر دولتی که برم می توانم برای خودم و یک همراه بلیط نصف قیمت بخرم. شانس ما دیروز آن ساعتی که ما می خواستیم بریم فقط یک استخر سانس داشت. اول که هر کاری کردیم قبول نکردند که به دوستم بلیط نصف قیمت بدهند. بعد هم که رفتیم تو خانم ناجی گیر داد که با این لباس می خواهی بری تو آب! آنقدر عصبانی شدم که دیگر بحث نکردم. گفتم نه میرم با چادر می آیم و با دوستم برگشتیم بیرون. خلاصه این شد جریان با قرار شدن ما. ولی به جاش پشت فرمان تا دلم خواست ذکر صفت اقایان را کردم و دلم خنک شد.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٩
comment نظرات ()