برای امروز، فردا و همیشه‌ام

همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم

نقطه های روشنی بودند که راست و دروغشان معلوم نبود. همه یک شکل، یک اندازه، یک رنگ... اگر  خوش خیال بودم، فکر می کردم همه ستاره هستند. ولی حقیقت این بود که  منظره ی رو به رویمان شهری پر از چراغ های روشن بود.که اگر حقیقت ستاره هم بودند، حقیقت رویای من نبودند. اگر حقیقت آرامش هم بودند، حقیقت آرامش من نبودند.و اگر هر کدام نماینده ی یک قلب تپده بودند، دل هیچ کدام برای من نمی تپید.

پس واضح است که به چشم من، ذره ای هم زیبا نبودند.

زیبا یعنی علاقه ی من.

 زیبا یعنی اعتماد من.

 و زیبا یعنی دلبستگی من.

.

.

.

********************

همه شدیم مثل بچه هایی که از پدرشان بی خبر هستند. یک بار دیگر هم این شرایط را داشتیم. ولی این بار برای من فرق می کند. خودم را کمی مقصر می دانم. همش می گویم میشد دهنت را باز نکنی و این پیشنهاد مسخره را ندی؟! خدا کند اوضاع بر این قراری که من فکر میکنم نباشد.

خسته م از لبخند اجباری خسته م از حرفای تکراری

خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری 

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی

سرگذشت بی سرانجام گم شدن تو فصل طولانی 

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمی کردیم

همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم 

نشستیم روبروی هم تو چشمامون نگاهی نیست

نه با دیدن نه با گفتن به قلب لحظه راهی نیست 

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه

که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه 

سراغ عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر

تو دریای ترک خورده میون موج خاکستر

 

آن بار می گفت همش رادیو این آهنگ را پخش می کرد و من گریه می کردم.

ترانه های افشین یداللهی و صدای احسان خواجه امیری به خودی خود می توانند اشک هر آدمی را در بیاورند چه برسد که با غم هم آمیخته بشوند.

از همان موقع هر وقت این آهنگ را گوش میدهم، یاد آن حادثه می افتم.

هرکجا هست  خدایا به سلامت دارش

*********************

قسمت اول را کامل ننوشتم. نتوانستم کامل بنویسم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢۸
comment نظرات ()