برای امروز، فردا و همیشه‌ام

Daddy's Little Girl

خدا،

 استقامت کوه را،

شکوه درخت را،

گرمای خورشید تابستان را،

آرامش دریای آرام را،

روح بخشنده ی طبیعت را،

آسایش آغوش شب را،

خرد سالها را،

قدرت پرواز عقاب را،

لذت صبح بهاری را،

ایمان دانه ی زیتون را،

صبر ابدیت را،

عمق نیاز خانواده را،

گرفت و  کنار هم گذاشت.

زمانی که چیز دیگری برای اضافه کردن نبود،

فهمید که شاهکارش کامل شده است.

و در همان هنگام،

آن را پدر نامید...

........................................

از زمانی که به یاد دارم

تو تنها کسی بوده ای

که هنگام افتادن، دستم را می گرفت

هنگام  زمین خوردن، بلندم می کرد

تو تنها کسی هستی

که اشکهایم را پاک میکرد

و به طرز حیرت آوری لبخند را روی لبانم می نشاند

تو تنها کسی هستی

که مرا دوست میداشت، فارغ از آنچه که انجام میدادم

و تو تنها کسی هستی

که یاریم دادی

تا آن کسی که امروز هستم، بشوم

چگونه می توانم به لب بیاورم

که چه دیوانه وار دوستت میدارم...

ترجمه: سمیرا نکوئیان

....................................

جان جان جان پدر جانم، روزت مبارک.

 گرچه  هر روز من، روز توست!

 

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥
comment نظرات ()