برای امروز، فردا و همیشه‌ام

دفاعيه

میگن من متهمم. متهم ردیف اول.

جرمم چیه؟

میگن من خود خود ممول میباشم. و به قاچاقی ترین طریق ممکن یه وبلاگ مشکوک باز کردم.

و از اونجایی که ( حالا بعدا میگم از کجا ) از ... (ها؟) از چیز .... ههههههههه ( نکن نکن به خدا

الان میگم ) آآآآآآآآآآآآآ ( قول میدم یادم بیاد ) .... مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

آها دیدی یادم آمد ! از اونجایی که من زیاد از ممول جون خوشم نمیاد ( دقیقا همین جا را می

گفتم) دختره ی لوس از خود متشکر  بر آن شدم که دفاعیه بدم.

متن دفاعیه :

من ممول نیستم. باور کن !

ساپورتز :

۱- من از ممول خوشم نمیاد .

۲- من از ممول خوووووووووووووووششششششششششششششششششششممممممممم

نمیا!

۳-م ا م خ نیا !

 

از دفاعیه و این جور چیزا گذشته حالا که این بحث ها پیش کشیده شد بد نیست نظرم را راجع به

ممول ابراز کنم.

راستش اول اولش ازش خوشم میامد. یواش یواش این احساس تشدید شد.تا جایی که دیدم خیلی

محو خودش و دنیاش شدم. تو دلم به خاطر تواناییهاش  جسارتش و بسیاری از خصوصیاتش

تحسینش می کردم. اینکه چشمهاش را روی خیلی از چیزهای بی مورد بسته. اما همه چیز خیلی

زود عوض شد.اگر نوشته هاش را دنبال می کردید حتما متوجه این موضوع شدید. ممول هم مثل بقیه

اسیر روزمرگی شد.

و ترس ! سانسور ! خوب ممول هم دختر بود دیگه . نه؟ باید به خیلی مسائل فکر می کرد. یه دختر

اون هم توی  ایران ...  باید همین کار را می کرد ... اصلا لزومی نداشت بعضی چیزها را بنویسه ...

چیزهایی که ممکن بود بعدا براش دردسر درست کنه. خوب از بین هم دانشگاهیاش خانواده اش و

دوستاش خیلی ها وبلاگش را می خوندند. که ممکن بود از نوشته هاش جایی بر علیه خودش

استفاده کنند.

 من که بهش حق میدم. ولی دیگه ممول چیز خاصی نداشت. یکی بود مثل بقیه.

ولی از این بدتر هم شد.

تعطیل کردن وبلاگش . اون هم با اون پست.

آخرین پستش که ضعف از سر و روش میباره.

ممول ضعیف؟! این یکی را نمی تونم تحمل کنم. حالا دیگه تحسینش نمیکنم. ازش بدم میاد. از

کسی که اینقدر زود جا میزنه و تسلیم میشه. از کسی که حاضر نیست به خاطر خودش و زندگیش

بجنگه. کسی که کوچکترین سختی و ناراحتی می تونه از پا درش بیاره. کسی که یادش رفته برای

زنده بودن و خوب زندگی کردن باید بجنگه . با هرکسی ... حتی خودش ...

هنوزم فکر می کنید من ممولم؟!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٦
comment نظرات ()