برای امروز، فردا و همیشه‌ام

Castles in the air

از سه زني نوشته بودم كه هميشه آرامم مي كنند. زنهايي كه حرفهايشان را مي فهمم و حس مي كنم. زنهايي كه از جنس خودم هستند.  از فروغي كه بااينكه توي عمر كوتاهش زياد اشتباه كرد، ولي نمي شود تحسينش نكرد. كه اگر از اشتباه كردن مي ترسي، بهترين كار اين است كه بشيني و هيچ كاري نكني. تا بعدها هم نگران اشتباه يا درست بودنش نباشي. فروغ را ، حتي اگر پرونده ي پربارش را هم كنار بگذاريم، باز هم شجاعتش مي ماند و بي ترسي اش ، كه همين ها قابل تقديرهستند.

سيلويا ، دختر طلايي، همتاي امريكايي فروغ . سيلويا هم نمي ترسيد. ولي انگار كمي و فقط كمي از فروغ ضعيف تر بوده است.

و زن سوم كه هنوز در حال تجربه كردن است.

سه زني كه از احساس گناهي كه هميشه همراه ما و مادرانمان بوده ، خسته هستند. سه زني كه بدون ترس از خواسته هايشان حرف مي زنند، با اينكه مي دانند زير شلاق به اصطلاح انتقاد ديگران قرار مي گيرند.

اين كنار مردي هم هست كه انگار با اين پيش انگاشته ها مخالف است.

صادق وقتي در بوف كور، كتابي كه شايد بارها و بارها خواندنش هم خواننده را به جايي نمي رساند، دو زن اثيري و عقديش را كنار هم مي آورد، انگار كه فقط و فقط دارد دركش از پاكي ، چيزي كه هر كسي بهش نمي رسد را، به رخ بقيه مي كشد.

...................................

انگار كه دارم كم ميارم.

شايد بهتر باشه افسار زندگي ام را ول كنم و بسپارمش دست بقيه. تا به كجاها بكشدم!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٢٩
comment نظرات ()