برای امروز، فردا و همیشه‌ام

ماه و درخت سرخ دار

این تلالوء ذهن است که سرد و آسمانی است .

درختان ذهن سیاهند ، و این نور آبی.

علفها اندوهشان را به پای من فرومی گذارند،

گویی خدایشان هستم.

پاهایم را خراش می دهند و این گونه

ناچیزی خود را شکوه می کنند.

اینجا را غبارهای مه آلود و زنده فراگرفته،

و بین آنها و خانه ام ردیفی است از سنگهای قبر.

راه را پیدا نمی کنم.

ماه دریچه نیست. به نوع خودش صورتی است ،

سفید چون بند انگشتی و  آشفته.

و دریا را گویی پس از فراغت ازجنایت غم انگیزش،

با چشمانی که از ناامیدی محض گرد شده اند،

به سمت خویش می کشد.

من اینجا زندگی می کنم!

سیلویا پلت

ترجمه: سمیرا نکوئیان

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٧
comment نظرات ()