برای امروز، فردا و همیشه‌ام

دلنوشت
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٥  کلمات کلیدی: زندگی ، سفر ، دلنوشت ، و همچنان زندگی

خیلی وقت است که دل خوشی از نوشتن ندارم. نه اینکه دوست نداشته باشم بنویسم، بلکه وقتی فکر میکنی چه آدمهایی ممکن است نوشته هایت را بخوانند، دلزده میشوی. دوست نداری از روزمره ات بنویسی. دوست نداری نوشته هایت رنگ و بوی زندگیت را بدهند. هستند اطرافمان آدمهایی که دوست نداریم در جریان زندگیمان باشند. همانهایی که انرژیهای مثبت نمیفرستند. نه! نه فقط انرژی مثبت نمیفرستند، بلکه انرژی منفی هم میفرستند. همانهایی که در حد خواننده وبلاگ بودن هم محرم نیستند. و جالب تر اینجاست که هر چقدر از نوشتن فاصله میگیری، به همان اندازه تنبل میشوی در نوشتن. ولی دیگر دلم تنگ شده بود. برای خیلی چیزها...

*****

زندگی هیچ وقت قابل پیش بینی نبوده است. خیلی وقتها میشود برای آینده برنامه ریخت و قدم به قدم جلو رفت ولی هیچ تضمینی نیست که نتیجه همان بشود که میخواستی. خیلی وقتها زندگی برایت بهتر از آن چیزی که میخواستی رقم میزند و گاهی نه. ولی چیزی که من به تجربه فهمیده ام این است که کنار تلاش و برنامه ریزی، باید همیشه آماده باشی. آماده باشی و ببینی زندگی چه فرصت هایی سر راهت میگذارد. باید آماده باشی و قبل از آنکه دیر بشود، از فرصت هایش به نحو احسن استفاده کنی. باید دانست که زندگی منتظر تصمیم گیری ما نمیشیند. صبر نمیکند. سرعتش را با ما تنظیم نمیکند. باید جنبید، قبل از آنکه خیلی خیلی دیر بشود.

نمیدانم زندگی برای آینده من چه برنامه هایی دارد ولی مطمئنا من بهترین تصمیم را در شرایط خواهم گرفت. نمیدانم آینده قرار است چه بشود و از کجا قرار است سر در بیاورم. ولی هرکجا که باشم، قطعا جایی است که میبایست باشم.

نمیدانم این یکی از کجا افتاد وسط زندگی من و قرار است چه تاثیری روی زندگیم داشته باشد، ولی اول هفته آینده عازم ایتالیا هستم.

*****

خب برای آدمهایی مثل من که سالهاست وبلاگ مینویسیم، واضح است که وبلاگ نویسی قسمتی از زندگیمان شده باشد. حالا هر انگیزه و دلیل و هدفی که داشته باشیم. لازم نیست که بگویم نوشتن را دوست دارم یا اینکه نوشتن آرامم میکند. ولی مدتها بود دوست داشتم یک تغییری در نوشتنم بدهم. کوتاه نویسی هم جواب کار من نبود. دوست داشتم چیزی بیشتر از خاطره نویسی و دل نویسی و روزمره نویسی ارائه بدهم. دوست داشتم آکادمیک تر بنویسم. نتیجه ی کار این شد. به Translation Studio  من سر بزنید و از این نویسنده جوان حمایت کنید!


 
Impossible
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٤  کلمات کلیدی: زندگی ، عشق ، و همچنان زندگی

من عاشق کارهای سخت هستم. درست به همان اندازه که از آدمهای سخت بیزارم!


 
دوست
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱  کلمات کلیدی: زندگی ، دوست ، و همچنان زندگی

گفتیم شاید، ولی هر دو میدانستیم که باید بود.

مهم نیست. مهم تر این است که هر جای دنیا باشم، دوستی مثل تو دارم.


 
584
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٥  کلمات کلیدی: زندگی ، عاشقانه ، و همچنان زندگی

ببین، من و تو متعلق به یک قشر خاص جامعه هستیم. قشری که محدود به دو نفر میشود.

من و تو !