برای امروز، فردا و همیشه‌ام

محبوبه شب
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢  کلمات کلیدی: زندگی ، عاشقانه ، و همچنان زندگی

نفس آدمها زیادی سنگین است. خیلی بیشتر از تحمل من...

تمرین شریک شدن هوای نفس کشیدنم با یک موجود زنده دیگر را، با یک محبوبه شب شروع کردم.


 
...
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۸  کلمات کلیدی: زندگی ، عاشقانه ، و همچنان زندگی

حس عجیبی بود.

عجیب، مثل من...

عجیب، مثل تو...

مثل هر دوی ما.

عجیب مثل ترس!


 
عبادت
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤  کلمات کلیدی: زندگی ، عبادت ، و همچنان زندگی

همان یک لحظه به اندازه ی تمام عمر همه ی عابدان جهان عبادت کردم.


 
بهار
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠  کلمات کلیدی: زندگی ، نوستالژی ، بهار ، و همچنان زندگی

      هوا هوای ملس بهاری بود. از همان هواهایی که بعد از سرمای زمستان و لباس های گرم، دوست داری لباس نازک تر بپوشی ولی یک ملحفه روی شانه هایت باشد. من ملحفه را مثل چادر سرم کرده بودم و وسط هال خانه ی مادربزگم نشسته بودم. از همان خانه های قدیمی و بزرگ و باصفا. همان خانه هایی که اتاق هایی تو در تو و حیاط بزرگ و حوض آبی رنگ دارند. من نشسته بودم وسط هال و جوجه ی سبز یک روزه ام را جلویم گذاشته بودم و به زور مجبورش میکردم آب و غذا بخورد. مادر جان غذا می پخت. گاهی میرفت تو آشپرخانه، گاهی میامد پیش من مینشست، گاهی دراز میکشید و چرت میزد و گاهی برایم شعر میخواند:

دختر دارم انار و به
چادر زده کنار ده
به کس کسونش نمیدم
به همه کسونش نمیدم
به کس میدم که کس باشه
کیسه توتونش اطلس باشه

.

.

.

      هوا هوای ملس بهار است. از همان هواها که دوست داری لباس نازک بپوشی ولی یک ملحفه روی شانه هایت بندازی. من در اتاق خودم نشستم. چند سال است که دیگر مادرجان را نداریم.

***

      من همیشه آدم خسیسی بوده ام. در مورد احساسم. همیشه وقت های آشوبم زیاد حرف زده ام و نوشته ام و همیشه حس های خوبم را فقط برای خودم نگه داشته ام. بارها آمدم بنویسم ولی پشیمان شد. گفتم بگذار در همین سکوت لذت بهار را ببرم. ولی تبریک عید را نمیشود نادیده گرفت. سال نو همگی مبارک. امیدوارم که شما هم مثل من سال خوبی رو آغاز کرده باشید.

هوا هوای بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب
فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما، ای شراب عشق بجوش!
ببزم ساده ما، ای چراغ ماه بتاب.
گل امید من شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب!
مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

فریدون مشیری