برای امروز، فردا و همیشه‌ام

No Hesitation
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  کلمات کلیدی:

با این شرایطی که من برای خودم درست کردم، بهتر از این هم نمی تواند باشد.

سر و سامانی باید.

تا وقتی برنامه ات را روی کاغذ نیاوری یعنی هنوز هیچ برنامه ای نداری.


 
با من نیاز خاک زمین بود...
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  کلمات کلیدی:

می ترسم همه ی این سالها با همه ی این فکرها بگذرد و در آخر من بمانم با این نتیجه که زندگی همش همان لحظه های خوش کنار هممان بود.

میترسم آینده را از دست بدهم. میترسم زندگی را از دست بدهم.


 
 
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤  کلمات کلیدی:

 
من همان بودم که دیگر نیست
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٤  کلمات کلیدی: عشق

انگشتهایش را از هم باز کرد، دستش را تو هوا آورد و چرخوند و چرخوند. نمی دانم رشته های نور بود، یا امید، یا ایمان و یا عشق که دور تا دور دستش جمع شد.

من که انگشتی نداشتم که این کار را بکنم. حتی زانویی نداشتم که سرم را رویش بگذارم، یا دستی که دو طرف سرم حلقه اشان کنم و اشک بریزم. من فقط یک سر بودم و دو تا چشم بزرگ. که همان ها را هم بستم. چشمهایم را بستم که خوابم برد. خوابم برد که به خوابم آمد. به خوابم آمد که من دیگر خودم نبودم. که من دیگر خود نور، خود امید، خود ایمان، خود خود عشق بودم.

.....................................

به تو میگم که نشو دیوونه ای دل...


 
نمیدانم
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢  کلمات کلیدی:

گرچه بسیار زیبا، اما همه ی اینها فقط خواب و خیال است.

دور می ریزمشان.


 
گود ...
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢  کلمات کلیدی:

خبرهای خوب در راه است. اما ...

برای چه کسی؟


 
دل نوشت
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠  کلمات کلیدی:

وقتی تو نباشی چه فرقی می کند؛ آسمان هرکجا همین بی رنگ است.


 
He is driving me up a wall
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩  کلمات کلیدی: عشق

یک هفته است دست از سرم برنمیدارند. امروز با حالتی که یعنی خجالت بکش میگوید گفتند که چندین بار از سمیرا پرسیدیم  هر بارش را یک جوابی داده. منم بدون هیچ حالتی میگویم ببین شما چی هستید که چند بار پرسیدید و فهمیدید که نمی خواهم جواب بدهم و هنوز هم دارید می پرسید!

بدتر از آن اینکه وقتی می گویم میخواهم مدارکم را برای ترجمه ببرم میگوید مگر خودت مترجم نیستی!
..............................

وقتی به کسی دلبسته میشوی، دیگر دوستت نیست که چند روز بیخبر بودن ازش برایت عادی باشد. همکلاسیت نیست که بی توجهیش برایت مهم نباشد. همکارت نیست که اخمش را نبینی. رئیست نیست که با تشرش فقط چند ساعت ناراحت باشی. وقتی کسی بهت دلبسته میشود، لازم نیست کاری بکنی که ناراحت بشود. بلکه کافی است کاری نکنی که دلش را به دست بیاوری. کافی است که عادی برخورد کنی تا به همش بریزی. وقتی نگاهش می کنی لبخند نداشته باشی تا ناراحت بشود. موقع صحبت کردن باهاش اخم کنی تا تمام غم دنیا تو دلش بنشیند. امان از زمانی که دلبسته ی کسی شدی و محبت و توجه را توی تک تک حرکات و نگاههایش نبینی. امان از دلبستگی.

...........................

آلبوم جدید امید فوق العاده است. به خصوص آهنگ شب میلاد...

قشنگ من تو تعریف شب میلاد آوازی
تو خوش رنگی خوش اهنگی تو دلبندی تو دلبازی
تو رگباری تو بارونی بهاری باغ نارنجی
تو یاسی برق الماسی حریمی گوشه دنجی
شب میلاد مبارک باد که شب بو عاشقانه عطر تو بوئید
شب اول شب مخمل شبی که پر کشیدی تا خود خورشید
تن ما پل به باغ گل پلی که با ستاره یک نفس رقصید
به من نزدیک تر از پیرهن کی جز تو عاشقانه عشقو می فهمید
تو صبحی صاحب نوری حریر شبنم جنگل
عزیزی مثل ابریشم مثل صندوقچه ململ
در این بازار عاشق کش من از نفرت نمی ترسم
کنار بوسه های تو از این غربت نمی ترسم
تو شمع روشن من باش که از این ساده تر باشم
در این شبهای بی روزن همیشه خوش خبر باشم

 
"Miss Absent" or "miss Invisible"
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: رباعیات خیام

هر دو روی صندلیهای جدا نشستیم. من به سمت راست لم دادم و او به سمت چپ. شانه هایمان چسبیده به هم. و هر دو نگاهمان به سخنران هست. به سمتمان می آید و می گوید حالا نوبت یکی از این دوتا خانم الگنت هست. با دستش به من بفرما می زند. من که تو فکر و خیال خودم هستم و نمیدانم جریان از چه قرار هست سریع جواب میدهم که : "sorry, I can't make it"  با خنده و حرکت سرش میفهماند که اشکال ندارد. دستش را به طرف غزل می گیرد و می گوید : "?What about you" غزل هم که بدتر از من معلوم نیست کجا سیر می کند، هول می شود و بلند و شتاب زده می گوید: "!?What"  تمام سالن از خنده می رود رو هوا.

..............................................

اینجا برای هرکس یک اسمی گذاشته اند. اسم من شده : "Miss Late" من هم  نه گذاشتم و نه برداشتم و بهشان گفتم خبر ندارید پس. این تازه هی دیتان هست. جلوتر که برود می فهمید که " Miss Absent" هستم.

.............................................

کریم امامی خدا بیامرز می گوید یکی از داستان های اهنری را می خواستم به فارسی برگردانم که تویش میرسم به یکی از اشعار خیام که فیتس جرالد ترجمه کرده بوده است. شعر انگلیسی این بوده:

Come, fill the Cup, and in the fire of spring,
The winter Garment of Repentance fling,
The Bird of Time  has but a little way
To fly_ and Lo!  The Bird is on the wing.

خوب بدون شک توی ترجمه ی فارسی داستان باید اصل شعر بیاد. حالا این بنده خدا شعر را برای خودش به فارسی بر می گرداند که می شود این:

جانا بیا، جام باده را پر کن
و جامه ی زمستانی توبه را در آتش بهاری بیفکن.
پرنده ی زمان راهی بس کوتاه در پیش دارد
و هان! بنگر که به پرواز در آمده است.

و شروع می کند به تفحص توی رباعیات خیام به دنبال شعری مشابه این. هرچی می گردد پیدا نمی کند. تا دیگر خسته می شود و با خودش می گوید شعر را بی خیال. به قول خودش کلام را رها می کند و به دنبال افکار می گردد. و از روی مضامین شعر که رفتن زمستان و آمدن بهار، شکستن توبه و دعوت به نوشیدن می و تاکید بر گذشت زمان و کوتاهی عمر است، میرسد به این شعر:

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خور مخور اندوه که فرموده حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می

و به قول خودش هنوز هم نمی توان مطمئن بود که شعر اصلی این بوده باشد.


 
دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦  کلمات کلیدی: موسیقی ، عشق

آخرین روزهایی بود که دوستم ایران بود. ما رفته بودیم سینما و بعدش بیرون که شام بخوریم. تو هم عروسی دوستت بود. زود از کلاس برگشته بودی که آماده بشی و بروی آنجا. (آن روزها هنوز یاد نگرفته بودیم که می شود چشمهایمان را ببندیم و دهنمان را باز کنیم و هر حرف نامربوطی را به هم بزنیم) تو زودتر از همیشه زنگ زده بودی و من که تمام روز را منتظر همان لحظه بودم با شوق جوابت را داده بودم. (آن روزها هنوز فکر می کردیم که فقط من و تو، تو این رابطه هستیم) من که همیشه حسود بودم به شوخی ازت خواسته بودم که شیطونی نکنی و تو که میدانستی حرف دلم پشت این شوخی است، جواب داده بودی که خیالت راحت و من بدون نیاز به شنیدن این حرف خیالم راحت بود. ( آن روزها هنوز دلمان از محبت هم قرص بود) و من باز به شوخی گفته بودم زیاد خوش تیپ نکنی و اندامت توی ذهنم آمده بود و یک بار دیگر مثل هر روز و هر روز آن روزها دلم برایت رفته بود.( آن روزها فقط من و تو میدانستیم که همان روزها برای من و تو، چه روزهای آرامی بودند.) فقط من و تو میدانستیم. فقط من و تو میدانستیم که بودنمان با هم چه آرامش و انرژی ای به هر دونفرمان میدهد. ( آن روزها هنوز پای آدمهای شناخته و ناشناخته بینمان باز نشده بود) بعدها بود که همه ی این اتفاق ها افتاد. که آدمهایی که توی خونه هایشان نشسته بودند و به صندلیهایشان تکیه داده بودند و نفسشان از جاهای گرم در می آمد، منطق های نداشته اشان را روی هم ریخته بودند و دو دو تا چهارتا های نادرستشان را کرده بودند و جدایی را برای ما تجویز کرده بودند. آنهایی که فاصله ها را مثل سنگ بین ما پرت می کردند و به کمی هم راضی نبودند. شکایتم از آنها نیست. که آنها همه همانهایی بودند که از خلوت ما بیخبر بودند. همانهایی که هیچ وقت نگاههای ما را ندیده بودند که بخواهند بفهمند تنها یک نگاهت برای من معنی همه ی زندگی را داشت.  شکایتم از آنها نیست که ما خودمان _ من و تو _ به آنها میدان دادیم. ما خودمان گذاشتیم که من، تو، رابطه امان و حتی خصوصی ترین لحظاتمان را زیر سوال ببرند.

حالا نگذار کنار بروند. ما که حرفی نداریم به هم بزنیم. ما که کاری برای هم نمی توانیم بکنیم. از آنها بخواه بمانند. بخواه آرامش بدهند به زندگیت. انرژی و انگیزه بدهند برای آیندت. مگر نمیدانی آنها بهتر می توانند. حتی از آینده هم بیشتر و بهتر می دانند.

من هم جدا کار خودم را می کنم. من هم از همه اشان جواب می خواهم. جواب همه ی این دوری و سختی و خستگی و بی حوصلگی و همه ی این مدت عقب افتادن از زندگی را. مطمئن باش. مطمئن باشید. جواب می خواهم و خواهم گرفت. ولی نه اینجا.


 
Beyonce - If I Were A Boy
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥  کلمات کلیدی: عشق

If I were a boy
even just for a day
I'd roll out of bed in the morning
and throw on what I wanted and go

Drink beer with the guys
and chase after girls
I'd kick it with who I wanted
and I'd never get confronted for it
cause they stick up for me

If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I'd be a better man
I'd listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted
Cause he's taking you for granted
And everything you had got destroyed

If I were a boy
I would turn off my phone
Tell everyone it's broken
so they'd think that I was sleeping alone

I’d put myself first
and make the rules as I go
Cause I know that she’ll be faithful,
waiting for me to come home, to come home.

If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I'd be a better man
I'd listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted
Cause he's taking you for granted
And everything you had got destroyed

It's a little too late for you to come back
Say it's just a mistake,
think i'd forgive you like that
If you thought I would wait for you
you thought wrong


But you're just a boy
You don't understand
and you don't understand, ohhhh
How it feels to love a girl
Someday you wish you were a better man
You don't listen to her
You don't care how it hurts
Until you lose the one you wanted
Cause you're taking her for granted
And everything you had got destroyed

But you're just a boy

                                            


 
سفر
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳  کلمات کلیدی: سفر

حتی اسم سفر هم هراسانم می کند...


 
من به گریه ها می خندم
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢  کلمات کلیدی:

من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم،

از ترحم تو بیزار که خودم سنگ صبورم

.

.

.

خوب نگاهم کن...

نه ترسیده ام و نه اشک میریزم!

 


 
یک سوزن به آقایان
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱  کلمات کلیدی: عشق
 
آزادی
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠  کلمات کلیدی: خدایا

خدایا؛

 یک بار دیگر حکمت و بزرگیت را شکر.

دوستت دارم زندگی.


 
Girl
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی:

It's a fact. All the girls are dark and twisty.


 
Teaching
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩  کلمات کلیدی: آموزش

Good teaching is one fourth preparation and three fourth theater.

                                                         Gail Godwin


 
زندگی
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۸  کلمات کلیدی: عشق

بی شک درد و جدایی و دوری هم بخشی از زندگی است. همان طور که مرگ.

                                                              به یاد دکتر بوترابی   


 
ای پرنده ...
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧  کلمات کلیدی: عشق

جایی شاید باشه ... شاید

کسی باید باشه ... باید


 
کدامین؟
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧  کلمات کلیدی: موسیقی

امان از موسیقی ناب که گاهی از ذغال خوب و رفیق بد هم کارسازتر است!


 
نویسندگی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦  کلمات کلیدی: علمی ، پی نوشت

خواننده تنها احساس نوشته های نویسنده را دنبال می کند و تنها چیزی که خط افقی پی نوشت توی ذهن می آورد، جنازه است.


 
افسوس...
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی:

تو ندانستی هر مشکلی که سر راهمان بود می توانست سنگی باشد که با هم برداریم و روی دیوار محکم رابطه امان بگذاریم.


 
گاهی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  کلمات کلیدی: عشق

گاهی هم دردی می شوی که نمی دانم از کدام دندان فک پایین سر بیرون می آوری و به فک بالا می روی و بعد گونه هایم و و شقیقه هایم و در عرض یک چشم به هم زدن همه ی وجود من می شود تو. سراسر درد...


 
شاید
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  کلمات کلیدی:

عمق تنهاییت را تنها وقتی می فهمی که آدم های زیادی اطرافت هستند و هر روز با آنها سلام تعارف و بگو بخند داری، ولی حرف و دردی داری که به هیچ کدام نمیتوانی بگویی.


 
نه زنده، که زندگی
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳  کلمات کلیدی:

کاش به جای تکرار پیاپی بازیهای مشابه، می نوشت درسش را بر تخته ای ...


 
رو آیه های بارونی نوشتم
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢  کلمات کلیدی: عشق

چرا مردها هرچی سنشان بالاتر می رود جذاب تر می شوند؟

یک نمونه اش همین امید خودمان!


 
بیا و ...
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢  کلمات کلیدی: مرهم

وقتی زخم زدن عادت هر روزت هست، دیگر کدام دست می تواند به مرهم روی قلبت کشیده بشود؟!


 
این همان _ حقیقت است
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱  کلمات کلیدی:

تو و تنهایی های من از یک جنس هستید.

هر دو تغییرناپذیر...