برای امروز، فردا و همیشه‌ام

باغبان
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩  کلمات کلیدی:

سارا به پیرمرد اشاره می کند و میگوید:

_ میشناسیش؟

به پیرمرد و ابروهای پرپشتش نگاه می کنم و تمام سالهای کودکیم را میبینم.

میگویم:

_ آره،  باغبان خانه قبلیمان.

با خودم فکر میکنم که نمی توانم نشناسمش.

به سارا می گویم:

_ سوارش کنیم و برسانیمش.

با خودم فکر میکنم که چقدر پیر و شکسته شده.

جواب میدهد:

_  شاید ما را نشناسد.

با خودم فکر می کنم شاید یادش نیاد.

می گذریم.

رد میشیم.

به خانه میرسیم.

سارا می گوید :

_ حتما دیگه الان توان باغبانی ندارد.

با خودم فکر میکنم شاید یادش می آمد.

جواب میدهم:

_ باید میرفتیم جلو. فوقش خودمان را معرفی می کردیم.

با خودم فکر می کنم شاید می شناخت.

.

.

.

ساعتها گذشته است.

فقط حسرتش به دلم می ماند.

شاید یادش می آمد...

 


 
...
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩  کلمات کلیدی:

خوابم نمیبرد.

از سر شب چند بار رفتم توی رختخواب و برگشتم.

همه خواب هستند. من ماندم و سردرد و صدای آواز همسایه پایین و دود سیگارش که چشمهایم را می سوزاند.

نمی دانم چرا نمی توانم بخوابم. وقتی هم میخوابم یک حسی مثل عذاب وجدان دارم. همش احساس می کنم یک کاری هست که الان باید آن کار را انجام بدهم نه اینکه خواب باشم و با همین حال از خواب میپرم. در صورتی که واقعا هیچ کار خاصی نیست.

دیگر الان نتوانستم توی رختخواب بودن را تحمل کنم.دستم را دراز کردم و لپ تاپ را  از بین سیم ها و شارژرهای مختلفی که کف اتاقم هستند، پیدا کردم. بلکه باز هم اینجا به دادم برسد.

دقیق علت آشفتگیم را نمی دانم ولی فکر می کنم باز هم سر و ته قضیه به حس نارضایتیم از خودم برمیگردد. به اینکه سعی دارم یک جوری خودم را راضی نگه دارم.

چند وقت پیش داشتم با پسرخالم در مورد ماشین حرف میزدم. صحبتمان به دوو رسید. من گفتم بچه که بودیم زیاد بود ولی الان دیگر نیست. پسر خالم خندید و گفت مادمازل شما آن موقع بچه بودید، من دانشگاهی بودم. که اینجا موضوع بحث به کلی عوض شد. به این رسیدیم که تا یک سن خاصی آدم سیر صعودی دارد و بعد از آن یک مدت حرکتش عرضی است و بعد کاملا نزولی می شود. اینکه چطور شخصیتمان و خواسته هایمان از خودمان و زندگی عوض میشود.

الان داشتم به این موضوع فکر میکردم. باید در موردش بنویسم. ولی نه الان.


 
Just go
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥  کلمات کلیدی: ترانه

It’d be so nice
If you didn’t have to feel so lonely
It’d be so nice
If I could sneak you for a moment

I know you like to get away, go away, far away
To a place where there’s just us two
Got a busy day, everyday but not today
Cause I’m here to take that stress from you

So you can just chill and clear your head
And let me do everything for you cause you deserve it
Prepare your meal and make your bed
Well let just first make this with you
cause you are so worth it


I just want us to go go go
Drop everything and just go go go
I just want us to go go go
Drop everything and just go go go

How would you like to sail away in the Bahamas

(Just you and me, girl)
So far out in the sea where nobody can find you
(Just the end of the world)
Cause there is no rush for you to come back and face the rain
Cause there is plenty sunshine where I pickin’ you
And I’m here to reduce the pain

I know you like to get away, go away, far away
To a place where there’s just us two
Got a busy day, everyday but not today
Cause I’m Here to take that stress from you

So you can just chill and clear your head
And let me do everything for you cause you deserve it
Prepare your meal and make your bed
Well let just first make this with you cause you are so worth it


I just want us to go go go
Drop everything and just go go go
I just want us to go go go
Drop everything and just go go go


Just imagine when you tired and
Layin’ by my side and
Sippin’ on some wine while I stand in massage and
Releasein’ all your tension I couldn’t handle a time and
My job is to keep my baby smiling’

So you can just chill
And clear your head
And let me do everything for you cause you deserve it
Prepare your meal and make your bed
Well let just first make this with you cause you are so worth it


I just want us to go go go
Drop everything and just go go go
I just want us to go go go
Drop everything and just go go go
I just want us to go go go
Drop everything and just go go go
I just want us to go go go
Drop everything and just go go go

Just Go by Lionel Richie featuring Akon

 

آنقدر احساس قشنگی دارد که نمیشود ندید گرفتش یا به آسانی از کنارش گذشت. و به همین راحتی احساس من را هم لطیف می کند و خیلی راحت تر لبخندی از سادگی جنسمان را به لبم مینشاند. که آنقدر ساده هستیم که راحت و فقط با حرف، مردی که دوستش داریم و دوستمان دارد، می تواند ما را لبریز از احساسهای خوب بکند. گرچه گویا ما زنهای ایرانی محکوم هستیم به تحمل این غفلت مردهایمان.

از قدیم گفتند گرگ زاده عاقبت گرگ گردد. حکایت ما است. وبلاگ نویس آخر سر هم وبلاگ نویس گردد. گرچه برای من خود نوشتن است که دغدغه است و وبلاگ فقط فرصتی برای تمرین نوشتن و ورزش دادن ذهنم با کلمات است. که البته شاید این به خاطر رشته ام هم باشد. به هر حال بعد از یک مدت استراحت به خودم گفتم تنبلی دیگر بس است. و امروز بالاخره دوتا از نوشته های ناتمامم را تمام کردم. که باز هم نوشتن فرصتی است برای منسجم کردن فکرم. پس همچنان می نویسمچشمک

از قضیه کهریزک به این نتیجه رسیدم  که جوانها دو دسته هستند:

 ١_ دانشجو 

 ٢_ اراذل اوباش

پس ترجیحا تا می توانم باید دانشجو باشم وگرنه میروم توی دسته ی دوم!

انگیزم برای ادامه دادن بیشتر شد!

کاش همیشه تابستان بود، همیشه میوه بود، همیشه شنا بود...

اینجا را هم با نیمچه ترجمه ای آپ کردم.


 
ن
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤  کلمات کلیدی:

حواست را جمع کن دختر.

کله گنده هنوز زیر پتو است!


 
When the fight begins
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩  کلمات کلیدی:

هیچ وقت آدم ناشکری نبوده ام. آدمی نبودم که آه و ناله سر بدهم که فلان چیز چرا این طور است و فلان چیز چرا آن طور و  این چه زندگی گندی است و این قبیل حرفها.  آدم یک دنده ای هستم و کاری که بخواهم را به هر قیمتی که شده انجام می دهم. و همان طور که قبلا هم گفتم توی زندگیم اشتباه زیاد داشتم. ولی هیچ وقت آدمی نبودم که انگشتم را به سمت دیگران بگیرم و بگویم تو مقصر بوده ای. همیشه با دیگران مشورت می کنم ولی هیچ وقت نگذاشتم کسی جایم تصمیم بگیرد. همیشه خودم را مسئول کارهای درست و غلطم دانستم و از همین مسئولیت پذیری همیشه ی همیشه احساس خوبی گرفته ام. هیچ وقت بلند پرواز نبوده ام ولی همیشه رویایی و هدفی برای دنبال کردن داشته ام. آدم خیلی سخت کوشی نیستم ولی هیچ وقت از آرزوهایم دست نکشیده ام. زندگی را خیلی سخت نمی گیرم ولی نگاه دست پایین و سطحی هم بهش نداشته ام. از آدمها به حکم آدم بودنشان ناراحت نمی شوم ولی از کنار توهین ها و بی توجیهایشان هم به  راحتی نگذشته ام. همیشه به خودم اعتماد کامل داشته ام ولی هیچ وقت مغرور نبوده ام.

به خودم که نگاه می کنم میبینم آدم بزرگی نیستم ولی کوچک هم نیستم. همه ی آن چیزی که هست خودم هستم با همه ی خوبیها وبدیهایم. آدمی که خودش و زندگیش را دوست دارد.

میبینی؛ چیزهای زیادی هستند که به خاطرشان راضی و سپاسگزار باشم. و همه ی اینها باعث شدند که اولین روز از بیست و ششمین سال زندگیم نفس عمیقی بکشم و بار دیگر شکر بگویم. هرچند فقط تا آخر این هفته  وقت دارم  با خودم بنشینم و کلاهم را قاضی کنم و ببینم تا پایان بیست و شش سالگی چه چیزهایی را باید داشته باشم و چه کارهایی باید بکنم.