برای امروز، فردا و همیشه‌ام

آهسته همچون تقدس نگاه
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: علمی ، سمیرا

سمیرا؛

آرام راه برو، آرام حرف بزن، آرام بخند. ولی مهم تر از همه ی اینها:

آرام فکر کن...

آرام آرام دختر.

بگذار همه بتوانند فکرت را بخوانند. همه، به جز بقیه دیگرانی که تو نیستند.


 
گفته بودم...
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: ماه ، عشق
 
مسابقه
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: مسابقه ، علمی

چند روزی است که فقط دلم  می خواهد به هر کس که میرسم در مورد موضوع پایان نامه صحبت کنم. جالب است که از پست قبل و صحبتهایی که با دوستهایم کرده ام یک موضوع  توی ذهنم  جرقه زد و دارد شکل می گیرد.

و اما اصل ماجرا:

وبلاگ "آقا مهدی" با همکاری تعدادی از اهالی قلم در حوزه دفاع مقدس، در نظر دارد با هدف زنده کردن نام و یاد سردار فاتح میدان‌های جهاد و پایداری و فرمانده شجاع لشگر ۳۱عاشورا٬ شهید مهدی باکری، و معرفی ویژگیهای ممتاز روحی و معنوی ایشان یک مسابقه اینترنتی با موضوع تفسیر جمله "خدایا مرا پاکیزه بپذیر" برگزار نماید. این جمله در واقع آخرین سخن وصیتنامه شهید باکری بوده و ایشان وصایای خود را در پایان به این دعای ناب عارفانه ختم کرده است. شرکت برای کلیه دوستان اهل ذوق، وبلاگنویسان و بازدیدکنندگان وبلاگ "آقا مهدی" از هر سن و صنف و با هر اندیشه‌ای آزاد است.

برای دریافت اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

این کار دکتر بیضائی واقعا جای تقدیر دارد.


 
از کجا به کجا
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٤  کلمات کلیدی: آموزش ، علمی

خوبی خرده کارهایی که تا حالا انجام دادم این است که الان نسبت به کار و آینده و درآمد کمی واقع بین تر هستم. و جدیدا آخر همه ی فکرهایم این است که سمیرا خانوم تا پول نداشته باشی نمی توانی کارهایی که می خواهی را انجام بدهی. یا باید توقعت را پایین بیاری (به هیچ وجه!) یا از نیاز استقلالت بگذری (این هم اصلا)  یا اینکه باز هم دنبال یک راه بگردی.

قبلا فکر می کردم که انقدر به درس خواندن ادامه می دهم تا دیگه سقفش پر شود  و آن موقع هم حتما یک کاری دارم دیگه. ولی تو عمل میبینی که درس و کار هیچ ربطی به هم ندارند. حداقل تو سیستم آموزشی ما اینطوری است. همان طور که برای درس برنامه ریزی می کنی، هم زمان برای کار هم باید همین طور باشد. ما همه درس می خوانیم و فکر می کنیم با خواندن چندتا کتاب برای کار هم داریم آماده می شویم. در همین حال سنمان هم دارد بالا می رود. آخرش یک آدم با سن زیاد می ماند که هیچ مهارتی برای انجام هیچ کاری ندارد. فکر می کردم دوره ی ارشد دیگه وضع بهتر می شود و کمی کاربردی تر می شود. که باز هم اشتباه کردم. اینجا هم چندتا آدم دور هم جمع شدند و پایشان را انداختند روی پایشان و فقط حرف می زنند. گاهی دلم می خواهد وسط کلاس پاشم و بگم بسه دیگه! به جای تئوری پردازی تو عمل یادمان بدهید! یک بنده خدایی که بخواهد توی رشته ی خودش جلو برود ولی راه و چاه را بلد نیست و کسی هم حمایتش نمی کند، باید چه کار کند؟


 
این نیز ثبت شد
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩  کلمات کلیدی: عشق

پیدا شد:

به تو نگاه می کنم

و می دانم

تو تنها نیازمند یکی نگاهی

تا به تو دل دهد

آسوده خاطرت کند

بگشایدت

تا به در آیی.

من پا پس می کشم

و در نیم گشوده

به روی تو

بسته می شود...

شعر: مارگوت بیکل

ترجمه: احمد شاملو

 


 
سرد ولی ساده
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥  کلمات کلیدی:

تا اینجا فقط میدونید که من یک جوری هستم. ولی اسم مناسبی برایش پیدا نمی کنید.


 
خواهی یافتش
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥  کلمات کلیدی: علمی

دورتر فکر کن، عمیق تر ...