برای امروز، فردا و همیشه‌ام

چرا توقف کنم؟ چرا؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥  کلمات کلیدی:

این روزها همش داستان آن زنی که همیشه منتظر بود تا یک نفر از بیرون بیاد و زندگیش را تغییر بدهد توی سرم می چرخد. زنی که هنوز خلق نشده ولی بارها و بارها آفریده شده. فکر که می کنم من هم همون زن هستم. زنی که دارد زندگیش را هدر می دهد. روزهایش را می کشد. منتظر یک تاریخ یک اتفاق. که آیا آن روز خاص هم قرار است تغییری رخ بدهد یا نه! زنی که زندگیش تو کماست. زنی که یک مرحله ی دیگر از زندگی را پشت سر گذاشت ولی هنوز هم نتوانسته خودش را با شرایط جدید وفق بدهد. و برای فرار از سازش منتظر آینده است. آینده ای که اگر همین طور پیش برود هیچ فرقی با حال نخواهد داشت.

نمی دانم چه مدت است که توی ذهن من دارد زندگی می کند. ولی مطمئنا دیگر وقت خلق شدن است.