برای امروز، فردا و همیشه‌ام

Nekoo
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦  کلمات کلیدی:
Yadet ro az man va amsale man khali kon. Ghalbet ro ham. Raha, raha, raha. Harvaqt ke dige delet jaei namund, bedun ke dige azadi.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
 
When in good humor, Give grass its green
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢  کلمات کلیدی:

وقتي صدايش در نمي آيد، يعني دارد زندگي مي كند.

يعني دارد لذت مي برد. از خوردن، از خوابيدن، از حرف زدن ، از زندگي كردن.

از خلوتهاي شبانه اش.

از پياده روري هاي غروب.

از موسيقي و چايي و بيس سر شب.

از توي رختخواب بودن هاي قبل و بعد از خواب.

از شب تا صبح گوش دادن به صداي باران.

يعني خوابش خوب است.

خوراكش خوب است.

آرام است.

آرام آرام آرام


 
دعا
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۸  کلمات کلیدی:

همیشه زیر لباسش دعا به گردن داشت

زنی که چشم سیاهش نگاه کردن داشت

درون دفتر پرماجرای زندگیش

همیشه چند غزل یادگاری از من داشت

تمام زندگی من حضور یک زن بود

زنی که زندگی او تمامی من بود

شروع یک شب سرد و حضور پنهانی

دوباره یک زن و یک مرد و عشق درمانی

تمام آبی دریا و آسمان کبود

در آن غروب کذائی دوباره شاهد بود

صدای خش خش پاهای یک غزیبه رسید

و دستهای سیاهی که روی در کوبید

درون خانه شد و ... خنده های پی در پی

صدای قهقه ی زن و عکس او در می

سکوت و خلوت و لبهای پرگناه آلود

ستاره ی شب من غرق شهوت بود

شبی که مرد غریبه شراب من را خورد

نجابت زن تنها در آن حوالی مرد

درون خانه ی خاموش و پرده های سیاه

و سایه های زن و مرد و انتهای گناه

من و تراژدی غم و صحنه های سکوت

ستاره ی شب مردی٬ ستاره یا برهوت

و دادگاه عدالت حضور بیگانه

غرور و حرمت بر باد رفته در خانه

و گفت قاضی دنیا که جرم من عشق است

نگاه شهوت و لعبت به سمت زن عشق است

شکسته شد دل تنها و حکم را دادند

که عاشقان به مرور زمانه وا دادند

گذشت دوره ی مجنون و عصمت لیلی

دگر به سمت نجابت نمی کند میلی

در این حوالی شبها حضور پاکی نیست

که صفر نمره ی مجنون و خق لیلی نیست

برو که شهر شقایق همیشه می خشکد

و خنده بر لب عاشق همیشه می خشکد

...

دوباره همسفر گریه های یک مردی

بگو که با دل معصوم من چه ها کردی

تمام پنجره های غروب این بن بست

در انتظار نشستند تا تو برگردی

...

دوباره وقت غروب است و مرد تنها شد

نگاه شیشه ای او به سمت دریا شد

غزل تر از غزل حافظی ٬ خداحافظ

چه مشکل است خداحافظی٬ خداحافظ

درون دفتر شعرم همیشه شد نابود

زنی که زندگی او تمامی من بود

شاعر : ...

......................

۱۳۸۳

.....................

غزال برعکس تو ٬ من دلم برای خط خودم تنگ شده.


 
مادر
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤  کلمات کلیدی:

احساس نانوشته مي خوانمش.

احساسي كه بر روي كاغذ نمي آيد. يا حتي روي لب.

فكرهاي خالي آدمهايي را ميماند كه هرگز به دنيا نيامده اند.

درست مثل كودكي كه هرشب مادر صدايم مي كند.

مثل كودكي كه تنها من از وجودش باخبرم.

و تنها او از وجودم.

تنها،

او،

وجودم ...

نوازشش مي كنم. كودك را نه! احساس را.

دلداري اش مي دهم. قول حمايتش مي دهم.

تنها من از وجودش با خبرم.

و نيازمنداست ، نوازشم را ، دلداري ام را ، حمايتم را.

شبها كوهي از غصه ها را برايم مي آورد. و قصه ها را.

قصه ي مردهاي بي غيرت و زنهاي بي شرم را.

و بكارتهاي كه هر روز و هر روز از بين مي روند.

بكارت احساس من، بكارت احساس تو ...

دلداري اش مي دهم. از گذر لحظه ها برايش مي گويم. از وجود آدمهايي كه تائيدش مي كنند. و

تحسينش.

آدمهايي كه شايد فقط هنوز به دنيا نيامده اند. و يا شايد هيچ وقت اين شانس را نداشته باشند.

آدمهايي كه پدرهايشان از وجود مادرهايشان بي خبرند. و هر شب را اشتباها كنار زني اشتباهي

صبح مي كنند.

از بهشت مي پرسد.

مادر جوابي ندارد.

گريه مي كند.

و من غرق نياز لمس كردن مي شوم.

لمس كردن و بوسيدن دستهاي كوچكش.

گريه مي كنم و نوازشش مي كنم .

كودكي را كه دست ندارد. و پا هم.

ولي من ضربان قلبش را مي شنوم.

ضربان قلب كودك بي قرارم ، دلگرمي ام ميدهد.

هر دو آرامش مي خواهيم.

و آرام، طوري كه خلوت دو نفره امان را به رسوايي نكشد، برايش مي گويم:

"بهشت را ، بگذار آدمها نسيه ببرند.

 

من تو را دارم و تو من را !"


 
به اميد تو
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤  کلمات کلیدی:

تصميمت را بگير و بعد توكل كن.

به هر طريقي كه شده ،دارد اين را به من يادآوري مي كند.

زندگي افتاده تو سر بالايي. خوب منم دنده يك ميروم!


 
Do me a favor
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢  کلمات کلیدی:

There is two types of favors, the big favor and the small favor. You can measure the size of the favor by the pause that a person takes after they ask to “do me a favor.” Small favor _ small pause. “ can you do me a favor, hand me that pencil.” No pleasure at all. Big favors, “ could you dome a favor …”  eight seconds go by "yeah?what?"    "well”  the longer it takes them to get to it, the bigger the pain it’s going to be  

Humans are the only species that do favors. Animal don’t do favors. A lizard doesn’t go up to a cockroach and say ,” could you do me a favor and hold still, I’d like to eat you alive.” That’s the big favor even with no pause!

Jerry seinfeld


 
...
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢  کلمات کلیدی:

...

...

...

بخشی از دل من جا مانده است ٬ جایی!

بخشی از وجودم نیز ...

...

...

...


 
صبح به خير
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱  کلمات کلیدی:

چقدر این روزهای اول را دوست دارم.

تغییرهای کوچک.

صفحه های تقویم یک بار دیگر ورق می خورند.

خیلی چیزها صفر می شوند.

منم صفرم الان :دی

..............................

یاد یک چیزی افتادم.

سال دوم دانشگاه بودیم. یکی از دوستهای صمیمی ام انتقالی گرفته بود و می خواست برود یک شهر دیگر. در واقع روز آخری بود که پیش ما بود. من و  این دوستم و یک دوست دیگر توی محوطه ی دانشگاه روی یک نیمکتی نشسته بودیم. و با فاصله ی خیلی کمی ٬ جلویمان دو تا پسر روی یک نیمکت دیگر نشسته بودند. پشتشان به ما بود. یکی از پسرها داشت حرف میزد. ماهم خودمان ناراحت ٬ کاملا ناخواسته حرفهایش را می شندیم. داشت از این می گفت که سه ترم پشت سر هم مشروط شده و اخراجش کردند. ما هم خودمان ناراحت. از باباش می گفت که باهاش رابطه ی خوبی ندارد. که حالا بهش سرکوفت می زند. تعریف میکرد که یک دفعه رفته بوده یک جایی و  وقتی می خواستد برگردد می بیند که کیف پولش را جا گذاشتد. می گفت باورت نمی شود که از کجای تهران پارس تا کجا پیاده رفتم. چون دلم نمی خواست بروم در خونه و به بابام بگم پول بده و از این جور چیزها. ما هم خودمان ناراحت. آقا این پسر این حرفها را زد و ما که توی آن لحظه خیلی احساساتی و ناراحت بودیم ٬ ناراحت تر هم شدیم. و بعدش حاج آقا شروع کرد به آواز خواندن. تو ای پری کجاییییییییییی! ما هم که خودمان ناراحت! سه تایی نشسته بودیم و گریه می کردیم.

حالا فکر کنید اگر پسره بر می گشت و ما را تا آن وضعیت می دید ٬ چی فکر می کرد با خودش؟

................................

چقدر تغییرهای کوچک رادوست دارم!