برای امروز، فردا و همیشه‌ام

كجا دانند حال ما سبك بالان ساحل ها

امروز خودخواهی را برايم معنی كرد:

" اين است كه تو بگی من هر بلايی كه دوست دارم به سر خودم ميارم و به هيچ كس هم مربوط

نيست. "

خودش را از من دور دور كرد و گفت :

" ولی حتی من هم از تو سهمی دارم. و تو آن را از من دريغ می كنی."

شايد اين دست ياری يك دوست جديد بود كه به طرفم دراز شد. شايد هم  فقط يك تلنگر.

......

چرا اين كنكور لعنتی دست از سر من بر نمی دارد؟

بايد دنبال موسيقی بروم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳۱
comment نظرات ()

Gerand Canion or Grand Canyon

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳۱
comment نظرات ()

فاتح

برايش از شهري نوشته بودم كه به من تعلق ندارد. يا من به آن.

موهاي وحشي ام آنقدر كوتاه بود كه نمي توانستم صورت وحشي ترم را زيرش پنهان كنم. چاره ي

ديگه اي هم نداشتم.

با وقاحت توي چشمهايش نگاه كردم و گفتم آنقدر خودخواه هستم ، كه همين الان بروم و ديگه هم

پشت سرم را نگاه نكنم.

گفته بود شهر به هيچ كس تعلق ندارد.

خواسته بود كه آرامم كند. ولي آن هم مثل خيلي هاي ديگر فكر مي كرد كه راه درست را مي

شناسد.

راست گفته بودم. به آن اندازه اي كه لازم بود ، همانقدر كه آن مي ترسيد، خودخواه بودم.

راست گفته بود. هيچ چيز به هيچ چيز تعلق نداشت.

برايم از دنيايي نوشته بود كه به آن تعلق نداشتم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳٠
comment نظرات ()

يک ليلی و صد قافله مجنون

خدایا ،

دوست داشتن را از یادم مبر !

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳٠
comment نظرات ()

الفبای وبلاگ نويسی

۱- کیفیت :

دلت را آزاد بگذار. بگذار آن چیزی که می خواهد را بگوید. لازم نیست مسائل روز را دنبال کنی. لازم نیست خیلی آکادمیک بنویسی. فکر می کنم یک نوشته ی با کیفیت، نوشته ای است که خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند. پس با دل بنویس تا خواننده ات هم با دل بخواند. بگذار دلت روی نوشته هایت سند بزند.

۲ـ کمیت:

به همان اندازه ای که لازم است بنویس. گاهی با یک کلمه می توانیم احساسمان را انتقال بدهیم. گاهی هم حتی اگر یک مثنوی بنویسیم، باز هم کم است. یادم است یک بار که وبلاگ ممول را داشتم یک پست طولانی نوشته بودم. چیزهایی که شاید لازم نبود بنویسم. و یکی از دوستان انتقاد کرد و من در جواب گفتم که همه ی این را فقط برای یک جمله نوشتم.  جواب ایشان این بود که خوب همان یک جمله را می نوشتی. پس به اندازه ای که لازم است بنویس. نه بیشتر نه کمتر!

۳ـ رابطه:

به خاطر کامنت جایی و توی وبلاگی کامنت نگذار. آدمها را مجبور نکن وبلاگت را بخوانند و اگر خواندند هم کامنت بگذارند. باز هم بگذار کسی که می تواند به نوشته هایت دل بدهد ، بخواند. و کسی که حرفی دارد، نظر بدهد. خودت هم همین کار را بکن. لازم نیست هر جا که میروی یک رد پا از خودت بگذاری. اگر حرفی داشتی بزن. وگرنه شعر کپی نکن و به عنوان کامنت به خورد بقیه نده. اموشن ها هم خوب هستند، اگر می توانند احساست را نشان بدهند.

۴ـ نگارش:

 از آنجایی که وبلاگها  محیط شخصی و صمیمانه هستند، گاهی ( و البته بیشتر اوقات) نویسنده ها سعی می کنندصمیمیت را بیشتر کنند. و یکی از کارهایی که خیلی شایع است، شکسته نویسی است. ( هنوز  که هنوزاست گاهی از زیر دست خودم هم در می رود.)در صورتی که این کار درست نیست. باید لغات را کامل و با املای صحیح نوشت. و آن چیزی که ما می خواهیم، تو ذهن خواننده اتفاق می افتد. درست مثل کتاب خوانی.

۵ـ توی یک محیط بسته سیگار نکشید! 

مدعوین:

دنیای آبی

تحلیلش کن

حالی به حولی

کدخدا

زمان بیکرانه ، ایران جاودانه

پسری با کفشهای کتانی!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۸
comment نظرات ()

عصيان

ما نه دریاییم تا خود موج خود گردیم

ما نه توفانیم تا خود خشم خود باشیم

ما که از چشمان او بیهوده افتادیم

از چه می کوشیم تا خود چشم خود باشیم؟

فروغ فرخزاد

................

تا حالا هیچ وقت تااین اندازه احساس نیاز نکرده بودم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۸
comment نظرات ()

The time has come to set my spirit free

و فرشته ی من امروز با پیام رهایی به کمکم آمد.

...

توضیح میدهم:

نمایشگاه کتاب بود. با یک دوست منتظر تاکسی بودیم که به طرف نمایشگاه برویم. و ماشینی که جلوی پایمان نگه داشت. صحبت های معمولی. ولی بیشتر از حد مسافر و یک راننده ی تاکسی.  گفت که مسافر کش نیست. معلول است. و می خواهد برود نمایشگاه ولی صندلی چرخ دار دارد. کمکمان را خواست. تا داخل نمایشگاه بردیمش.وقتی که می خواستیم جدا بشیم گفت که مشاور است. و مشغول نوشتن کتابی به اسم " بهتر است ازدواج نکنیم".  دکتر خاموشی گلپایگانی. به مشاوره دعوتمان کرد. و امروز بعد از گذشت مدتها دست یاری به طرفش دراز کردم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٧
comment نظرات ()

ای رستخيز ناگهان وی رحمت بی منتها

مشکل بزرگ من این است که یک دوست خوب همجنس توی بساطم ندارم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٦
comment نظرات ()

...

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو

طالب مرد چنینم کو به کو

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٥
comment نظرات ()

ACTIONS AFFECT FEELINGS

یک بار دیگر برای مرهم گذاشتن روی دلش ، که می دونم پر از زخم است، دست به قلم میشم.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٤
comment نظرات ()

به ياد او

یاد گیله مرد افتادم...

صدایم را ، وقتی کتاب می خواندم دوست داشت. همیشه تا وقت گیر می آوردیم ،می رفتیم

طبقه ی بالا ، یه گوشه ی دنج و مشغول کتاب خوندن می شدیم.

"یک عاشقانه ی آرام"  بود. عسل، گیله مرد صدایش کرد. گیله مرد کوچک اندام. من هم گفتم

این نام را از عسل عاریه می گیرم . گیله مرد صدایت می کنم. گیله مرد کوچک اندام. خندید و

گفت خاتون، اینقدرها هم کوچک اندام نیستم!

یکی از همان روزها برایش تعریف کردم، جریانی را که تا همین امروز درگیرشم.

گیله مرد هم یکی از آنهاست. یکی از آنهایی که شاید دیگر هیچ وقت نبینمش.

یکی از آنهایی که با اینکه می خواست ، ولی نتوانست کمکی بکند.

خواستم که توی شهرش توقفی کنیم و نهاری بخوریم. و با خودم زمزمه کردم :

"حکایت محبت، حکایت درد است ..."

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢۳
comment نظرات ()

سفير آرامش

امسال ماه رمضان یک پله بالاتریم، شاید هم بیشتر !

از ابرا که رد بشیم ، دیگه زمین پیدا نیست. باور کن همه چی رو به راه میشه.

شب به خیر

...

هدیه ای دیگر :

هميشه همان اندوه همان تيري به جگر در نشسته تا صوفار

تسلي خاطر همان مرثيه اي ساز کردن

غم همان و غم واژه همان

هميشه همان شگرف همان

شب همان و ظلمت همان

تا چراغ هم چنان نماد اميد بماند

راه همان و از راه ماندن همان

تا چون به لفظ سوار رسي مخاطب پندارد نجات دهنده اي در راه است...

احمد شاملو

...

هنوز هم باید بی قرار باشم؟

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱٧
comment نظرات ()

وقتی معشوق من سوگند ياد می کند که سراسر صداقت است ...

وقتی معشوق من سوگند ياد می کند که سراسر صداقت است،

باورش می کنم با آنکه می دانم دروغی بیش نیست.

شاید که مرا جوانی ساده لوح می پندارد،

نا آگاه از فریب های زمانه.

احمقانه است که گمان می کند جوانم،

با آنکه می داند روزهای خوبم را پشت سر گذاشته ام.

به همین سادگی باور می کنم ، زبانی را که جز دروغ چیزی نمی گوید .

هر دو می دانیم که حقیقت پنهان شده،

اما چرا نباید به زبان بیاوریم که او صادق نیست؟

و اینکه من دیگر جوان نیستم؟

زیرا که بهترین عادت عشق ، وانمود کردن است .

و عاشق سالخورده از شمردن سالها بیزار است.

پس به دروغ با او همبستر می شوم، و او هم.

و به دروغ ،خوش می کنیم دلهایمان را .

ویلیام شکسپیر

غزل ۱۳۸

ترجمه : سمیرا نکوئیان

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱٥
comment نظرات ()

دلم برای باغچه می سوزد...

این چه حال و هواییه که سراغ من میاد؟

دوستش ندارم!

مثل یه بچه بی تاب میشم.

حرفهایم را می زنم اما هنوز هم پر حرف هستم...

تا حالا با سکوت حرف زدن را تجربه کردی؟

این نوع حرف زدن را می خواهم!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱٤
comment نظرات ()

Blog day

خيلی دير و به مناسبت روز وبلاگ، وبلاگهايی كه با علاقه دنبال می كنم را معرفی می كنم :

بی جا : وبلاگ استاد امير ايرانی كه سه زبانه است. متنهای فارسی را می فهمم. انگليسی را كمی ولی متاسفانه آلمانی نمی دانم و كليپ ها را هم به دليل مشكلات نتی نمی تونم ببينم.

گاه نوشت ها: وبلاگ استاد محمد جعفر مصفا. ايشان در زمينه ی خودشناسی می نويسند. نمی دانم تو مسير خودشناسی هستم يا نه. و اگر هم هستم ، كجای كارم. ايشان يكی از آدمهايی هستند كه از وجودشان مشعوفم.

زمان بی كرانه، ايران جاودانه : وبلاگ دكتر مهدی بوترابی. چيزی بايد بگم؟

حميد و رومينا : وبلاگ حميد عزيز. آن چيزی كه من را به طرف اين وبلاگ می كشاند، ثبات شخصيتی صاحبش است. ايشان خاطره نويسی می كنند.

دنيای آبی: وبلاگ يك دختر قوی، محكم و متشخص به اسم مرضيه.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۱
comment نظرات ()

تا بينهايت ...

پنجره های معصومیت

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۱
comment نظرات ()

ميثاق

SSI0016839

و هر سال در این شب ، تجدید می کنیم عهدمان را ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٧
comment نظرات ()

She was the last one

گلبرگ های کودکیم هستند که پرپر می شوند ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٥
comment نظرات ()

ديشب عروس ستاره ها بودم

باورت نميشه !

                    ديشب من

                                   ،  ستاره كوچك و كم نور تو ،

                                                                         عروس ستاره ها بودم.

ستاره ها ي نازنين دورم جمع شده بودند و شادي مي كردند.

اونها مثل ما نيستند .

 ستاره ها راز درخشيدن را مي دانند.

ستاره ها از شادي من شاد بودند.

من برايشان از تو  گفتم و مستشان كردم.

 از دستهاي گرمت و آرامش نگاهت گفتم .

و ستاره ها مست و مست تر شدند.

از غرور زيبايي كه هنگام ديدن من سرتا پايت را فرا مي گيرد.

و ستاره ها

ستاره ها محو حرفهاي من شده بودند

 و نمي دانستند

                     كه تمام قصه من

                                           ، زيبا عروس شهر ستاره ها ،

                                                                                  تداعي يك عشق اثيري بود.

از آرشیو ممول یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳
comment نظرات ()

Rest my soul

باید زبان مشترکی پیدا کرد ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳
comment نظرات ()

هبه

هدیه ی خوبی است، هنگام دلتنگیها.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳
comment نظرات ()

Just close your eyes

من ، نامش را مناجات های شبانه می گذارم ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢
comment نظرات ()