برای امروز، فردا و همیشه‌ام

You are my destiny

You are my destiny

You share my reverie

You are my happiness

That's what you are

You have my sweet caress

You share my loneliness

You are my dream come true

That's what you are

Heaven and heaven alone

Can take your love from me

Cause I'd be a fool

To ever leave you dear

And a fool I'd never be

You are my destiny

You share my reverie

You're more than life to me

That's what you are

You are my destiny

You share my reverie

You are my happiness

"That's what you are

Whispering these words , I remember all the love I  had inside. And I have

Whispering these words, I remember all the moments  we had together

 Whispering these words,I remeber where you are standing in my life

And I remeber that you enjoy this kind of ripely loving

And that

" If I lose, I'm not a loser" 


   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۳۱
comment نظرات ()

Feeling the heartache

مثل دو جنگجو می مانیم.

دو حریف قدیمی که همه ی فوت و فن هم را خوب می دانیم .و هیچ کدام فریب دیگری را

نمی خوریم.

حالا به یک بازی جدید دعوت شدیم. بازی ای که شاید مثل همیشه هیچ برنده ای ندارد.

و این را هردو خوب می دانیم.

اما بازنده چی؟!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢٩
comment نظرات ()

حکايت محبت ، حکايت درد است ...

نادر ابراهيمي ، متولد سال 1315 است و از سن 16 كار نويسندگي را آغاز كرده است.

وي در رشته ي ادبيات انگليسي در دانشگاه تهران تحصيل كرده است. ابراهيمي نويسنده اي است

كه از تجربه نمي ترسد. و به راحتي نمي شود ليستي از كارهايي كه وي به آنهادست زده تهيه كرد.

ولي به عنوان مثال مي توان به كارگري چاپخانه  ، فيلمسازي ، صفحه‌بندي روزنامه و مجله ،

حسابداري، خطاطي، نقاشي و تدريس در دانشگاهها  اشاره كرد. حتي گفته مي شود كه زماني كه

براي نوشتن مجموعه ي هفت جلدي "آتش بدون دود" در تركمنصحرا زندگي مي كرده ، در آنجا

تعميرگاه سيار داشته است.

نادر ابراهيمي عاشق بچه هاست. و در مصاحبه ها و سخنراني هايش بارها به اين موضوع اشاره

كرده است. او بيشتر از 50 كتاب داستان كوتاه ، رمان و تصويرگري براي كودكان را در كارنامه

ي خودش ثبت كرده است. وي در سال 1345 با فرزانه منصوري ، مترجم زبان انگليسي ، ازدواج كرد. و

پس  از آن به كمك همسرش موسسه ي "همگام با كودكان و نوجوانان" را تاسيس كرد و پس از آن به

 طور حرفه اي به كار كودكان پرداخت. فرزانه منصوري نيز بيش از 17 كتاب را براي كودكان ترجمه كرده

است.

شايد مهمترين اثر نادر ابراهيمي مجموعه ي آتش بدون دود، كه به گفته ي خودش تاريخ تركمن

صحراست، باشد.اين مجموعه عنوان "نويسنده‌ي برگزيده‌ي ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب"را

براي وي به ارمغان آورد. چهار جلد از اين مجموعه ي هفت جلدي قبل از انقلاب به چاپ رسيد. و

خودش قسمت ها ي اوليه را با عنوان" صداي صحرا" به روي صحنه آورد. و شايد بسياري از هم نسلان

پدر و مادرهاي ما ابراهيمي را با اين فيلم شناختند و اكنون نام آق اويلر براي آنها برگشتي است به

خاطرات قديم. وي در اين مجموعه ي جملات قصار زيادي گفته است. و با خواندن اين مجموعه به

راحتي مي توان ديدگاه اجتماعي و سياسي اش را دريافت. و" آتش بدون دود " كه شايد بارها و بارها

 خواندنش كم باشد !

نادر ابراهيمي چندسالي است كه به علت بيماري ، نمي نويسد. ولي همسرش نويد داده است كه

آثار چاپ نشده و ناياب  وي تا پايان امسال منتشر خواهند شد.

چند اثر نادر ابراهيمي:

آثارش براي كودكان :

كلاغ ها

سنجاب ها

پهلوان پهلوانان، پورياي ولي

بزي كه گم شد

جاي او خالي

قلب كوچكم را به چه كسي هديه بدهم

آثارش براي بزرگسالان:

خانه‌يي براي شب

آرش در قلمرو ترديد

 بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم

 هزارپاي سياه و قصه‌هاي صحرا، افسانه‌ي باران

یک عاشقانه ی آرام

 تضادهاي دروني

رونوشت بدون اصل

 غزل‌داستان‌هاي سال بد

 ابن مشغله (زندگينامه)

ابوالمشاغل(زندگينامه)

 

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢۸
comment نظرات ()

She is gone

همه چیز خیلی آرام به حالت عادی بر می گردد.

و من هم آرام آرام از جلوی چشمها کنار می روم و می گذارم زندگیتان بدون من ، پیش برود.

گیسوانم بازی باد را می خواهند .

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢۸
comment نظرات ()

بار ديگر، شهري كه دوست مي داشتم

بخواب هليا ، دير است. دود ديدگانت را آزار مي دهد. ديگر نگاه هيچ كس بخار پنجره ات را پاك نخواهد كرد. ديگر هيچ كس از خيابان خالي كنار خانه ي تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد كه به شب بگويد؟ سگ ها روياي عابري را كه از آن سوي باغ هاي نارنج مي گذر پاره مي كنند. شب از من خالي است هليا .گل هاي سرخ ميخك ، مهمان روميزي طلايي رنگ اتاق تو هستند؛ اما گل هاي اطلسي ، شيپورهاي كوچك كودكان. عابر در جستجوي پاره هاي يك رويا ذهن فرسوده اش را مي كاود.قماربازها تا صبح بيدار خواهند نشست ، و دود، ديدگانت را آزار خواهد داد. آنها كه تا سپيد صبح بيدار مي نشينند ستايشگران بيداري نيستند.رهگذر ، پاره هاي تصورش را نمي يابد و به خود مي گويد كه به همه چيز مي شود انديشيد ، و سگ ها را نفرين مي كند.نفرين پيام آور درماندگي است و دشنام براي او برادري حقير...

هليا بدان كه من به سوي تو باز نخواهم گشت. تو بيدار مي نشيني تا انتظار، پشيماني بيافريند.بگذار تا تمام وجودت تسليم شدگي را با نفرين بياميزد؛ زيرا كه نفرين ، بي رياترين پيام آور درماندگي است.

شب هاي اندوهبار تو از من و تصوير پروانه ها خالي است.

بار ديگر، شهري كه دوست مي داشتم

نادر ابراهيمي

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢٥
comment نظرات ()

All the love I have inside

میان این همه متغیر ، تنها یک همیشگی است .

و او ، همان شراب است ...

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢۳
comment نظرات ()

غروب

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٧
comment نظرات ()

آن هنگامه ی سال

در آن هنگامه ی سال مرا نظاره می کنی.

هنگامی که بر شاخه هایی که از سرما می لرزند

 ،همان صحنه ی عریان و مخروبه،

که پرندگان نازنین دیرزمانی بر فرازش آواز می خواندند،

تنها چند برگ زرد بر جای مانده است.

و یا حتی هیچ...

در من تاریک روشن آن روز را می بینی

همانند وقتی که خورشید در مغرب زمین غروب می کند،

و پس از آن آرام آرام شب سیاه رنگ می بازد.

و این حقیقت دیگر مرگ است،

که همه را به آرامش فرا می خواند.

در من جرقه های آن آتش را ، بر روی خاکستر جوانی اش می بینی،

همانند بستر مرگی که در آن پایان می پذیرد.

همانی که جانش بخشید،

اکنون تحلیلش می برد.

و این فکر است که عشقت را استحکام می بخشد:

که باید عاشقانه دوست بداری ،

هم او را که به زودی ترک خواهی کرد.

ویلیام شکسپیر

ترجمه: سمیرا نکوئیان

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٥
comment نظرات ()

چكامه

بعضي ها را با اين فكر كه دير يا زود بالاخره از شرشون خلاص ميشم ، تحمل مي كنم.

بعضي ها را با اين فكر كه  ممكن است ديگه نبينمشون ، دوست دارم.

به وجود بعضي ها عادت كرده ام.

از ديدن بعضي ها خوشحال ميشم.

بعضي ها را دوست دارم.

به وجود بعضي ها و مرتب ديدنشون نياز دارم.

هر روز ديدن بعضي ها ، زندگيم است.

بعضي را ، دوست دارم.

 از ديدنش خوشحال ميشم.

 به وجودش عادت كرده ام.

 به بودنش نياز دارم.

 هر روز ديدنش برام معني زندگي داره.

 از ترس اينكه شايد روزي ديگه نبينمش، دوست داشتنش را حريصم!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٤
comment نظرات ()

فوتو بلاگ

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٢
comment نظرات ()

...

تو حال و هوايي كه زياد هوشيار نيست ، تعريف مي كنه كه وقتي كم سن و سال بوده ، مادر ميانسالش مريض ميشه.  نمي دونستند بيماري چي بوده. مريضي خيلي شديد ميشه. و گويا روي عقلش هم تاثير ميگذاره. توي رختخواب شعر مي خونده ، گاهي مي رقصيده و حرفهاي بي ربط و بي معني ميزده. اطرافيانش آگاه نبودند. مي خنديدند.

تعريف مي كنه كه دائي اش ميره و دكتر گياهي مياره. جلوي چشمش سم ميريزند توي ليوان و به خورد مادرش مي دهند.

...

عفونت ريه اش به خونش هم زده. هوشيار نيست. ولي همش مي ترسه. از دست هيچ كس هيچ دارو و غذايي را قبول نمي كنه.

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٠
comment نظرات ()