برای امروز، فردا و همیشه‌ام

يار خدايی ...
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٩  کلمات کلیدی:

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خا ل است و ز نخدان وسرزلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سرّی است خدایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

...

CBP0033049

-  محمد !  قدیما یه شعری از سعدی بلد بودم که خیلی هم ازش خوشم می آمد. از دیشب به

فکرشم ولی یادم نمیاد چی بود. فقط یادمه که یه کسی به یه کسی می گفت برو

اونم می گفت نه ! ‌نتوانم!

- بذار الان برات پیداش می کنم. اینه:

با تو گفتم حذر از عشق ندانم   سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم!

- نه! یه چیز دیگه یادم آمد ! اینو داشت : همه گو رو !

- همه  گو رو یعنی چی؟

- انگار که سر و گوش دست و پا و همه گو رو بدون تو هرگز نتوانم!

- ؟

- آها یه چیز دیگه هم یادم آمد: سهل است !

-

- آها ! آها ! تحمل نکنم بار جدایی !

-  بیا ممولی :

 عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت       همه سهل است ...

...

 چیه مگه؟ همون شعره بود که گفتم دیگه. من نتوانم !

شاید دوباره از یادم بره. نه؟ اگر اینجا باشه دیگه راحت میام سراغش.

به عبارتی دیگه گذاشتمش اینجا :

برای امروز فردا و همیشه ام!


 
بیا که دوش به مستی ، سروش عالم غيب ... نوید داد که عامست فیض رحمت او
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۸  کلمات کلیدی:

دو دسته از آدمها روی اعصابند:

۱ـ اونایی که بیشتر از توانت ازت توقع دارند.

۲ـ اونایی که دست کم می گیرندت.

و  وا مصیبتا اگر خودمون هم جزو یکی از این دو گروه باشیم.


 
ِِِ?Do You Know What
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٦  کلمات کلیدی:

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

کـه هنوز من نبودم که تـو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی کــه حضور و غیبت افــتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

AYP0603157

من یه مشکل کوچیک دارم و اون هم اینه که نمی فهمم کی خسته شدم و به استراحت

احتیاج دارم.

اضافه می کنم :

من الان خسته نیستم. اصلا صبحها که از خواب پا میشم مثل گلا باز میشم!

نه جدی !

صبحها که بیدار میشم تا چند ساعت عجیب خوش اخلاقم . انرژی ام زیاده و خوشحالم .

شبها خسته میشم.بد اخلاق میشم. میگم نمی تونم ! نمیشه! من خنگم! ولی خوب

شما غصه نخورید . هر شبی بالاخره یه صبحی داره.


 
?Lord Are You listening
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٤  کلمات کلیدی:

دوست ندارم اشتباه کنم.

 دوست ندارم از اول ، راهی که نباید را انتخاب کنم.

دوست ندارم شکست بخورم. و بعد به خودم دلداری بدم که قسمت بوده یا تجربه !

سعی می کنم همیشه به خودم یادآوری کنم که من، دیگه فرصتی برای آزمون خطا ندارم.

دلم نمی خواد برای آینده ام برنامه ای نداشته باشم.( و خوشحالم که دارم)

دوست ندارم جلوی سختی ها کم بیارم و از ترس شکست هدفم را کنار بذارم و یا حتی عوضش

کنم.

 دلم نمی خواد ضعیف باشم.

...

خندید و گفت :

ـ خانم نکوئیان چرا اینقدر بد اخلاق و عصبانی هستی؟

منم همه را بهش گفتم.

می دونی چی گفت؟

گفت هر تلاشی نتیجه میده. حالا شاید اون نتیجه ای که تو می خواهی را نده. ولی مطمئن

باش نتیجه میده.

خوب اگر نتیجه ای که من می خواهم را نده ،چه فایده؟ اصلا این یعنی اینکه راه را اشتباه رفتم !

...

سردرد نه تنها برنامه ام را،  نه تنها اعصابم را ، که همه ی زندگی ام را به هم ریخته.


 
ربنا ...
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۳  کلمات کلیدی:

ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان

پروردگارا شنيديم ندای منادی ايمان را

ان آمنوا بربکم

 که دعوت می کرد به ايمان ،

فآمنا

پس ايمان آورديم.

 ربنا فاغفر لنا ذنوبنا

پروردگارا گناهان ما را ببخش.

وکفر عنا سیئاتنا

از سر تقصيرات ما بگذر

وتوفنا مع الابرار

و در روز جزا ما را با نيکان محشور بگردان!


 
...
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠  کلمات کلیدی:

آنگاه که پروردگار فرشتگان را فرمود که من در زمین نایبی خواهم

گماشت،‌ گفتند: پروردگارا آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین

فساد کنند و خونها ریزند حال آنکه ما خود تو را تقدیرو تسبیح میکنیم؟!

خداوند فرمود: من چیزی از اسرار خلقت بشر میدانم

 که شما از آن بی خبرید!

سوره بقره - آیه 30

...

SIP2000189

هوش فراوان که دارم.

حافظه ی قوی ،

استعداد،

اراده،

بدن سالم،

مادر و پدرم،

دوستهای خوب،

آرامش،

و تو !

دیگه از خدا چی می خوام؟

با داشتن اینها ، با کمک خدا ،

می تونم هر چیزی را به دست بیارم.

آها!

فقط یه چیزی !

:

صبر!

خدای من،

مهربونم !

صبر! صبر ! صبر!

 


 
خنده
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۸  کلمات کلیدی:

در زمان ما ، خنده ارزان نیست.

خنده ای از ته دل.

تا بخواهی، پوزخند و ریش خند ،

اما یک خنده پاک،

کاش می جستی،

 قابش می کردی ،

 و به دیوار اتاقت می کوبیدی ...

                                                  نادر ابراهیمی

ESP0001311


 
روز جهانی کودک مبارک!
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٦  کلمات کلیدی:

طی یه سیر کوچولو توی دیکشنری ( البته نه خیلی کوچولو ها !) می فهمیم که :

توی یه دیکشنری ۴۵۰۰۰ لغتی حرف S با ۵۷۰۵ لغت در ردیف اول ایستاده.

 بعد از اون حرف P با ۳۸۵۰ لغت. و بعد حرف C با ۳۴۶۵ لغت.

و از اون طرف ( همون طرف دیگه!) :

حرف X با ۳۰ لغت پایین ترین ردیف را دارد.( اه! چقدر تنبل!)

و بعد حروف Y و Z هر کدوم ۱۰۵ لغت.

البته تمام عددها حدودی بودند. ولی ردیف ها دقیق هستند.

حالا چی شد که به این نتایج رسیدم؟

خودم فکر می کردم تعداد کلماتی که با حرف C شروع میشوند بیشتر از بقیه باشد .( آخه

همشون شبیه هم هستند و به خاطر سپردنشون خیلی سخته) ولی بعد دیدم که نه !

تعداد کلماتی که با S و P  ( دو حرفی که من بیشتر از همه دوسشون دارم ) بیشتر است. ولی

چون شکل کلمات متفاوته ( و یه نمه ای هم زیبا) به چشم نمیایند.  

PDP0339703

این روزا ذهنم پر از لغته. یا به عبارتی لغتها توی ذهنم دارند می رقصند. اینه که به چیز دیگه ای

اجازه نمیدهند که تو ذهنم بیاد تا بخوام بنویسم. ولی هر وقت چیز دیگه ای بود حتما می

نویسمش.

روز جهانی خودم را هم که تبریک گفتم.

و دیگه اینکه :

اگر من وبلاگی را می خونم به این خاطره که اون وبلاگ را دوست دارم. اگر کامنت میذارم به این

خاطره که چیزی برای گفتن دارم. پس اگر آمدم وبلاگتون را خوندم و براتون کامنت گذاشتم

معنیش این نیست که شما هم باید این کا را بکنید. من توقعی ندارم !


 
و اين همه هيچ!
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۳  کلمات کلیدی:

دیروز باورم نمیشد چی دیدم. وقتی آمدم خونه برای اینکه مطمئن بشم از مامان پرسیدم که آیا

همایون ۲۰۶ سفید خریده؟ مامان هم تائید کرد. ولی شک هم کرد. دیگه تا شب هی راه میرفت

و می پرسید که چطور مگه؟ آخرش مجبور شدم بگم. آخه طوری هم نبود که بگم خواهرش بوده یا

دختر خالش یا فامیل و آشنایی. از قبل از آمدنش و ... حواسم به دختره بود. مامان هم ناراحت شد.

گفتم بیچاره افسانه. خیلی ناراحت شدم. ولی مامان نظر دیگه ای داشت. مامان گفت زن اگر زن

باشه ، مرد اصلا دلش نمی خواد که از خونه بیرون بره.

.............................

یادمه اول دبیرستان که بودم از دبیر زبانمون پرسیدم که ترسو به انگلیسی چی میشه. اون هم یه

کمی فکر کرد و گفت فکر نمی کنم لغتی براش داشته باشن.  به نظرم عجیب اومد. آخه بالاخره اونا

هم وقتی به یه آدم ترسو میرسن یه چیزی میگن دیگه!

همون موقع خودم گشتم و لغت timid را پیدا کردم. بعدها فهمیدم که pusilanimous هم معنی ترسو را

میده. و امروز هم یه لغت جدید با همین معنی پیدا کردم: craven

............................

داشتم برای بابا تعریف می کردم که درس ترجمه انفرادی را سه تا کلاس با دو تا استاد ارائه دادند.

استادی که دو تا کلاس داره به بچه هاش گفته ۲۵ تا ۳۰ صفحه باید ترجمه کنید. ولی اون یکی استاد

که استاد ما است گفته که باید ۷۰ تا ۱۰۰ صفحه ترجمه کنیم.

بابا نذاشت حرفم تمام بشه . گفت باباجون تو هم وای نمی ایستی و حرف زور بشنوی.

بابا نفهمید که هدف من از تعریف کردن این نبوده که بگم بابا ! بیا حق منو بگیر. یا اینکه حتی بخوام

بگم که بهم زور گفتن. من فقط خواستم که تعریف کرده باشم!

ISP2007070


 
فوق بهتره يا شوهر؟
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۱  کلمات کلیدی:

امروز تو کلاس استاد محترم فرمودند:

ـ  بین شماها کسی هست که بخواد خودش را برای تفل آماده کنه یا اینکه همه اتون می خوایید

برای مترجمی بخونید؟

ـ چی؟ تفل؟ هه هه همون تافل؟

ـ نه! تفل ! آموزش!

ـ ما چی؟ ما می خواییم چه کار کنیم؟ برای چی خودمون را آماده کنیم؟

یکی از بین دخترا:

ـ نه استاد! ما می خواییم شوهر کنیم!


 
يه کلام از مادر عروس
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٠  کلمات کلیدی:

SIP1023946

شهريور امروز :: نامه اي ميرسد كه با خود خبرهاي جالب و شنيدني را مي آورد به محض آنكه

فرصتي پيدا ميكني ياد كن از دوستان قديمي و بدان كه مشكلات روزمرۀ زندگي را پاياني نيست.

CSI080384C

رفتم فضولی تو کلوب. هیچ خبری نبود. فقط همین را برام نوشته بود.


 
در می زنند!
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٤  کلمات کلیدی:

تو خانواده ی ما از قدیم الایام یه رسمی بوده و اون هم این که :

هر چیزی خراب شده، هر چیزی شکسته ،هر چیزی داغون شده ،

فکر کردن نداره ؟!

کار ،کار سمیراست! حالا اون چیز داغون شده می خواد وسایل آشپز خونه ی مامان باشه یا آچار

پیچ گوشتیه بابا. می خواد سمیرا به عمرش چنین چیزی دیده باشه، می خواد ندیده باشه!

SMP0003344

این روزا تو خونه ی ما همه چیز خرابه. از شیر آب گرفته تا کلید و پریز ها و آیفون و ... . جدیدا تلفن

هم بهشون اضافه شده. هر وقت دلش بخواد قطع میشه هر وقت هم دلش بخواد وصل میشه.

خوب فکر کردن نداره که! حتما یه کسی با سیم کشیش ور رفته ! خوب مگه چیه؟ باز هم حتما

یه کاری داشته که به سیمها دست زده !

توی پست قبل یه شعر فرانسوی از ژاک پره ور براتون نوشتم.

این هم ترجمه اش:

در می زنند

کیه؟

هیچ کس!

فقط دل من است که می تپد،

به خاطر تو

ولی بیرون ،

دست کوچک مفرغی بر در چوبی نمی جنبد،

تکان نمی خورد،

حتی نک کوچک انگشت را هم تکان نمی دهد.


 
On frappe
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢  کلمات کلیدی:

 ?Qui est la _

!Personne _

.C'est simplement mon coeur qui bat . A cause de toi_

,maise dehors

,la petit main de bronze sur la porte de bois

,ne bouge pas

,ne remue pas

.ne remue pas seulement le petit bout du doight

PDP0321562

...

با اينکه از دست مامان ناراحتم و تصميم گرفتم يه جورايی باهاش حرف نزنم تا

بفهمه ولی ديگه نمی شد ساکت ماند.خيالش را راحت کردم. بهش گفتم که حق

نداره هيچ کس را توی خونه راه بده. نه اين پسره و نه هيچ کس ديگه را.

من اصلا از ازدواج سنتی خوشم نمياد. اينکه بخوام بشينم تو خونه و آدما يکی يکی

بيان و ببينن و قيمت تعيين کنن و برن. واحتمالا منم هميشه بايد لپام گلی باشه.

وقتش که بشه خودم دست همسر آينده ام را می گيرم و بهشون معرفيش می

کنم.


 
Very nice
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢  کلمات کلیدی:

من انگور خوردن را خیلی دوست ندارم. ولی چیدنش تو سبد را خیییییییییللللللللللیییییییی

دوست دارم. واقعا فکر می کنم انگور زیباترین میوه ایه که خدا آفریده.

PCP0001879

 

مامان میگه این آقاهه همه چیزش خیلی خوبه. فقط یه مشکل کوچیک  هست .اونم اینه که  

یه کمی فقط یه کمی مذهبیه. من نمی دونم اگر مذهبیه چه جوری از من خوشش آمده. وقتی

می خوان پیدا کنن یادشون میره مذهبین. ولی همین که دختره را گرفتن همه چی دوباره

یادشون میاد.

اصلا اصلا کی شوهر خواست؟

مریم جون میگه بیا دم ابروهاتو کامل بردار. بعد یادت میدم هر روز صبح که از خواب بیدار شدی

بالاتر از خط ابروت با مداد بکشی. خیلیییییی بهت میاد ها! من همین طوری هم به کلاسهای

صبحم دیر میرسم دیگه چه برسه به اینکه هر روز صبح بخوام برای خودم چشم و ابرو بکشم!

 


 
می خوام عروس بشم قشنگ ترين عروس دنيا !
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱  کلمات کلیدی:

از اول تابستان هر دو ساعت اتاقم خوابیده بودند. دیروز براشون باتری گرفتم. خوب دیگه هر چقدر

که یه تابستون سه تایی خوابیدیم بس بود. حالا دیگه وقتشه که اونا بیدار بشن و من تنهایی

بخوابم! اونا هی بدوند و فعالیت کنن و حسرت بخورن که یه لحظه جای من باشن و بتونن راحت

بخوابن. این طوری برای من هم خوبه. آخه این احساس که یکی حسرت موقعیت منو می خوره یه

کمی برای اعتماد به نفسم خوبه.

آخی نازی ممولی! کجا می تونی راحت بخوابی ؟! آخه وقتی که هر روز ساعت هشت صبح

کلاس داری دیگه کشک چی؟ دوغ چی؟ ساعت هشت ! هشششت! هششت صبح! آخه این

وقته کلاس گذاشتنه؟

اشکال نداره. غصه نخور دختر. این نیز بگذرد ...

FAN2012593

...

این طوری که میگن هم خوش تیپه ، هم موقعیتش خوبه. اما من فکر می کنم برای

ازدواج زیاد ایده آل بودن یه کمی بده. حالا چرا؟ اون بماند.

شیوا گفت بگیم که می خوایی درس بخونی؟

گفتم نه! اتفاقا بگید می خواد ازدواج کنه . اما نه با این یک مورد خاص !